و در صفت خليل عليه السّلم آمده ست * ( « إِنَّ إِبْراهِيمَ لأَوَّاه حَلِيمٌ » ) * [ 1 ] ، زيرا كه حليم محبوب باشد و دلهاى خواصّ و عوام به دو مايل [ 2 ] . و بر لفظ معاويه رضي اللَّه عنه رفتي كه « ينبغي أن يكون الهاشميّ جوادا و الأمويّ حليما و المخزوميّ تيّاها و الزّبيريّ شجاعا » [ 3 ] .
اين سخن بسمع حسن رضوان اللَّه عليه برسيد گفت « ميخواهد تا هاشميان سخاوت ورزند و درويش گردند ، و مخزوميان كبر كنند تا طبع ازيشان برمد و مردمان ايشان را دشمن گيرند ، و زبيريان بغرور شجاعت خويشتن را در جنگ و كارهاى صعب اندازند و كشته گردند و مردم ايشان به آخر رسد ، و ذكر بني أميّه كه اقرباى اويند بحلم و كم آزاري در افواه افتد و در دلهاى مردمان محبوب گردند و خلق را بولا و وفاى ايشان ميل افتد » .
و سمت حلم جز بثبات عزم و سكون طبع حاصل نتواند بود كه پيغامبر گفت ، عليه السلم ، « لا حليم إلَّا ذو أناة » [ 4 ] چه شتاب كاري پسنديده نيست و با سيرت ارباب خرد و حصافت مناسبتي ندارد ، فإنّ العجلة من الشّيطان [ 5 ] . و لايق بدين سياقت حكايت آن زاهد است كه قدم بي بصيرت در راه نهاد تا دست به خون ناحق بيالود و بيچاره راسوى بيگناه را بكشت . راى پرسيد كه : چگونه است آن ؟ گفت :
آوردهاند كه زاهدي زني پاكيزه اطراف را كه عكس رخسارش ساقهء [ 6 ] صبح صادق را مايه داده بود و رنگ زلفش طليعهء شب را مدد كرده
شرح
[ 1 ] . * ( إِنَّ إِبْراهِيمَ . . . ) * سورهء توبة ( 9 ) آيهء 114 - بدرستي كه ابراهيم بسيار آه كشنده اي ( بود از بيم خداى و ) بردباري بود .
[ 2 ] . به دو مايل در اساس : بذان مايل .
[ 3 ] . ينبغي أن . . . سزاوار است كه هاشمي سخي باشد و أموي بردبار باشد و مخزومي متكبّر باشد و زبيري شجاع باشد . چهار گروهي كه نام برده است از قريش بودند ، هاشميان بطني كه پيغمبر و آل علي از آن بودند ، مخزوميان از بطن معروف و پر قوّتي كه رجال بزرگ از آن برخاسته بود ، و زبيريان خاندان زبير بن العوّام كه مخالفين معاويه بودند .
[ 4 ] . لا حليم . . . هيچ بردباري نيست كه خداوند آهستگي نباشد . ولي اين گفته ظاهرا حديث نبوي نباشد .
در كتاب الجامع الصّغير و شرح آن نيامده است ؛ به صورت ديگري در آن كتاب هست : لا حليم إلَّا ذو عثرة . . .
يعني بردباري نيست كه لغزشي نكرده باشد ( و خجل و پشيمان نگرديده و بردباري و آهستگي نياموخته باشد ) .
[ 5 ] . فإنّ العجلة . . . كه شتاب كاري از شيطان است - قسمتي است از حديثي .
[ 6 ] . و ( 15 ) ساقه مؤخّر لشكريست كه در حركت باشد ، و طليعه مقدّم آن ؛ پس قراول و پيش قراول .