در جنگ از ما جره ترند [ 1 ] و قوّت و شوكت زيادت دارند . و عاقل دشمن را ضعيف نشمرد ، كه در مقام غرور افتد ، و هر كه مغرور گشت هلاك شد . و پيش از اين واقعه از خوف ايشان ميانديشيدم ، و از اينچه ديدم ميترسيدم ، اگر چه از تعرّض ما معرض [ 2 ] بودند ؛ كه صاحب حزم در هيچ حال از دشمن ايمن نگردد ، در هنگام نزديكي از مفاجا [ 3 ] انديشد ، و چون مسافت در ميان افتد از معاودت ، و گر هزيمت شود از كمين ، و اگر تنها ماند از مكر و خردمندتر خلق آنست كه از جنگ بپرهيزد چون از آن مستغني گردد و ضرورت نباشد ، كه در جنگ نفقه و مؤونت از نفس و جان باشد ، در ديگر كارها از مال و متاع . و نشايد كه ملك عزيمت بر جنگ بوم مصمّم گرداند ، كه هر كه با پيل در آويزد زير آيد .
شرح
[ بقيّهء ح ص قبل ] آنهاست . پيوسته دواوين استادان همي خواند و ياد همي گيرد كه در آمد و بيرون شد ايشان از مضايق و دقايق سخن بر چه وجه بوده است ( چهار مقاله ، چاپ سوّم محمّد معين ، ص 47 ) ؛ برون شو و بيرون شو در معارف بهاء ولد ( چاپ فروزانفر ، سه دفتر اوّل ص 466 تا 467 ، و دفتر چهارم ص 283 تا 284 ديده شود ) ؛ دانستم كه . . . عبور از آن ورطهء هايل ناممكنست و بيرون شو آن غرقاب را گذر بر جداول نامتعيّن ( نفثة المصدور چاپ 1307 طهران ص 83 ) ؛ مولوي در مثنوي گويد ( چاپ نيكلسن ، به ترتيب دفتر 3 ب 4282 و دفتر 6 ب 2561 ) :اى سگ طاعن تو عوعو ميكني
طعن قرآن را برون شو ميكني
زاب و روغن كهنه را نو مىكند
او بمسخرگي برون شو مىكندو در ديوان حافظ آمده است ( چاپ قزويني ، غزل 313 ) :زانجا كه فيض جام سعادت فروغ تست
بيرون شدي نماى ز ظلمات حيرتمو در كلَّيات جامي آمده است ( نسخهء خطَّي اينجانب ، ورق 110 رو ) :ماند در حلقهء گوش تو گرفتار دلم
گر چه بسيار از آن راه برون شد طلبيد[ 1 ] . جره از اين عبارت معني جلد و چابك و ماهر و دلير مستفاد مىشود . امّا در فرهنگ رشيدي و سروري و برهان معاني ديگر و شواهد متعدّد نيز نقل شده است . و تلفّظ آن را به تشديد راء ( جرّه ) گفتهاند . در اين دو بيتي منسوب به بابا طاهر بتخفيف آمده است ( شمارهء 14 در چاپ هرن آلن ) :جره بازي بدم رفتم به نخچير
سيه چشمي بزد بر بال مو تير
برو غافل مچر در كوهسارون
هر اون غافل چره غافل خوره تير[ 2 ] . معرض ( اسم فاعل از إعراض ) روى گرداننده .
[ 3 ] . مفاجا ( مفاجأة از ف ج أ ) بناگاه و بي خبر حمله بردن .