كعبتين [ 1 ] دشمن بلطف باز مالند و مال را سپر ملك و ولايت و رعيّت گردانند ، كه در شش در داو دادن [ 2 ] و ملكي بندبي [ 3 ] باختن از خرد و حصافت [ 4 ] و تجربت و ممارست دور باشد
اگر زمانه نسازد تو با زمانه بساز
و للدّهر أثواب فكن في ثيابه
كلبسته يوما أجدّ و أخلقا
[ 5 ] ملك وزير چهارم را گفت : تو هم اشارتي بكن و آنچه فراز ميآيد باز نماى . گفت : وداع
شرح
[ 1 ] . كعبتين دشمن باز ماليدن كعبتين سه پارچهء استخوان مكعّب كه بر هر يكي أعداد يك تا شش رسم يا نقر كرده باشند ( امروزه فقط دو پارچه به كار برده مىشود ) و در بازي نرد در طاس ميگذارند ( يا در دست ميگيرند ) و بر تختهء نرد ميافگنند و بر طبق عددي و نقشي كه آمده باشد بازي كنند . كعبتين دشمن ( يا عدو ، يا خصم ) باز ماليدن ظاهرا آن باشد كه نقش حريف را باطل كنند ، يعني نقشي بياورند باطل كننده و مغلوب كنندهء نقش او ؛ و يا اينكه در مقابل داو كردن حريف كعبتين را بعلامت تسليم و قبول باخت بملايمت پيش خصم بگذارند ؛ و اينجا مجازا به كار رفته و مراد اينست كه بنرمي و مجاملت عمل دشمن را خنثى سازند و خطر و ضرر او را از خود و مملكت دور كنند .
در المعجم ( چاپ قزويني ص 352 ) بيتي از شاعري بي ذكر نام او آمده :كجا توانم ماليد كعبتين عدو
بلي اگر تو دهي مر مرا به حق ياريو در ديوان قوامي رازي ( چاپ طهران ص 82 ) آمده است :گر ترا در نرد محشر مهرهاى شبهت است
كعبتين مرگ چون مالي كزين در ششدريو در جامع التّواريخ رشيدي ( چاپ كاترمر ص 238 ) اين عبارت ديده مىشود : خليفه گفت : مقتضي راى تو در دفع اين خصم قاهر و قادر چيست ؟ وزير گفت : كعبتين خصم ببذل مال باز بايد ماليد ( عين اين عبارت را مير خواند در روضة الصّفا آورده است ، جزء پنجم ، ص 72 س 3 از پائين در چاپ بمبئي ) . كاترمر اين جمله را نيز از نسخه اي خطَّي از تاريخ وصّاف نقل كرده است : لشكري كه بدان كعبتين خصم باز تواند ماليد .
[ 2 ] . داو دادن همانست كه امروز « دو دادن » ميگوئيم ، يعني پيشنهاد حريف را ، بر اينكه هر كه ببازد بيشتر از مقدار قرار داد اوّل بازي پرداختني باشد ، قبول كردن ؛ و اين در موقعي كه مهرهاى ترا حريف ششدر كرده باشد بقاعده درست نيست . داو در « داوطلب » كه در محاوره متداول است ظاهرا از اينجاست .
[ 3 ] . ندب گرو قمار ، يعني آنچه بر سر آن گرو بسته باشند كه بازنده به برنده بدهد . در باب خصل ( هر بار داو و بر گرد ) و ندب و داو فره و دست خون و اصطلاحات ديگر بازي نرد در كتب لغت و نفايس الفنون و غيره مطالبي آمده است كه چون طريقهء بازي قدما را نميدانيم بر ما مجهول است .
[ 4 ] . حصافت قوي راى و تمام خرد بودن و شدن . نيز 18 / 12 ح و 24 / 6 ديده شود .
[ 5 ] . و للدّهر . . . روزگار را جامهاست ( حالتهاى گوناگون است ) ؛ باش در لباسهاى او ، همچنانكه او لباس ميپوشد . روزي كه نو ميپوشد و ( روزي كه ) كهنه ميپوشد . در اساس : كلبسة يوم .