وطن و رنج غربت بنزديك من ستوده تر از آنكه حسب و نسب در من يزيد كردن [ 1 ] ، و دشمني را كه هميشه از ما كم بوده ست تواضع نمودن
تخوّفني دون الَّذي أمرت به
و لم تدر أنّ العار شرّ العواقب
[ 2 ] با آنچه اگر تكلَّفها واجب داريم و مؤونتها تحمّل كنيم بدان راضي نگردند و در قلع و استيصال ما كوشند . و گفتهاند كه « نزديكي بدشمن آن قدر بايد جست كه حاجت خود بيابي ، و در آن غلوّ نشايد كرد ، كه نفس تو خوار شود و دشمن را دليري افزايد ؛ و مثل آن چون چوب ايستانيده است بر روى آفتاب ، كه اگر اندكي كژ كرده آيد سايهء او دراز گردد ، و گر در آن افراط رود سايه كمتر نمايد » . و هرگز ايشان از ما بخراج اندك قناعت نكنند ؛ راى ما صبر است و جنگ
تحرّك بنا ، إمّا لواء و منبر
و إمّا حسام كالعقيقة قاضب
[ 3 ] هر چند علما از محاربت احتراز فرمودهاند ، لكن تحرّز بوجهي كه مرگ در مقابلهء آن غالب باشد ستوده نيست
إليك فإنّي لست ممّن إذا اتّقي
عضاض الأفاعي نام فوق العقارب
[ 4 ] پنجم را فرمود : بيار چه داري ، جنگ أوليتر ، يا صلح ، يا جلا ؟ گفت : نزيبد ما را جنگ اختيار كنيم مادام كه بيرون شد [ 5 ] كار ايشان را طريق ديگر يابيم . زيرا كه ايشان
شرح
[ 1 ] . در من يزيد كردن به هراج فروختن ، هراج كردن ؛ ببهاى كم از دست دادن ، ارزان فروختن . « من يزيد » لفظي بوده است كه فروشنده در هراج ميگفته ، يعني كي بيشتر ميدهد .
[ 2 ] . تخوّفني . . . مرا ميترساند ( آن زن ) از چيزي ( يعني هلاك ) كه كمتر و كوچكتر است از آنچه مرا بدان امر كرد ( خانه نشيني و ترك سفر ) ، و ندانست كه ننگ و عار بدترين عاقبتهاست .
[ 3 ] . تحرّك بنا . . . بجنبان و در حركت آر ما را ، ( و راضي مباش مگر بيكي از دو كار : ) يا علم و منبر ( باشد ) و يا شمشيري برّان ( قاضب ) مانند درخشندگي برق ( از ميان ابر ) .
[ 4 ] . إليك . . . دور شو ( از من دست بدار ) كه من نيستم چنان كسي كه اگر از گزيدن افعيان بپرهيزد بر روى كژدمها بخسپد ( از بلاى بزرگ و هلاك آني و حالي بگريزد ، و بذلَّت و خواري و هلاك تدريجي تن در دهد ) .
[ 5 ] . بيرون شد راهي كه از آن بيرون شوند ، راه بيرون بردن ، تدبير دفع و خروج از . . . ؛ گاهي هم لفظ « بيرون شو » به همين معني به كار رفته است . تركيب لفظ از قبيل آب در رو ، بد آمد و به آمد كار ، بد گفت ، پيش آمد ، پيش بست ، پيش رفت ، خلاف آمد عادت ، در گذشت ، دستبرد ، سرگذشت ، فراز آمد بخت ، كم بود و نظاير