بتجربت ميتوان دانست كه رضا به قضا و حسن مصابرت در قناعت اصل توانگري و عمدهء سروري است .
گرت نزهت همي بايد بصحراى قناعت شو
كه آنجا باغ در باغ است و خوان در خوان و با در با
[ 1 ] و حكما گفتهاند « يكفيك نصيبك شحّ القوم » [ 2 ] . و هيچ علم چون تدبير راست ، و هيچ پرهيزگاري چون باز بودن از كسب حرام ، و هيچ حسب چون خوش خوئي ، و هيچ توانگري چون قناعت نيست
نشود شسته [ 3 ] جز به بيطمعي
نقشهاى گشادنامهء [ 4 ] عار
و سزاوارتر محنتي كه در آن صبر كرده شود آنست كه در دفع آن سعى نمودن ممكن نباشد . و گفتهاند « بزرگتر نيكوئيها رحمت و شفقت است ، و سرمايهء دوستي مواسا با اصحاب ، و اصل عقل شناختن بودني از نابودني و سماحت طبع بامتناع [ 5 ] طلب آن » . و كار من بتدريج بدرجتي رسيد كه قانع شدم و بتقدير آسماني راضي گشتم .
شرح
[ 1 ] . با ( نيز وا ) آش ، چنان كه در تركيبات شوربا و سكبا و ناربا آمده است . در اين شعر سنائي در ديوان او ( چاپ دوّم مدرّس رضوي ص 56 ) « خوان در خوان و وا در وا » آمده است . أبا و إبا نيز گفته شده است ، چنان كه در اين شعر ظهير فاريابي ( چاپ بينش ص 179 ) :إباى شعر مرا نيز چاشني مطلب
كه در مذاق زمانه يكيست شهد و شرنگ[ 2 ] . يكفيك ترا بسنده است ( كافي است ) بهرهء تو از ( اينكه توسّل جوئي به ) بخيلي مردمان ( و ايشان را ببخل ايشان ملامت كني ) . در مج و بايسنغري و سه نسخه از نسخ شرح ابيات كليله بجاى شحّ « رشح » و « ترشّح » نوشته و تراويدن ترجمه كردهاند ، و ظاهرا اين غلط باشد . متن با ضبط مجمع الأمثال نيز مطابقست .
[ 3 ] . شسته در اساس و چلبي و 1 : بسته ؛ متن بر طبق نسخ ديگر و ديوان سنائي ( 204 ) .
[ 4 ] . گشادنامه منشور ؛ نامهء سر گشاده كه آن را به جماعتي خطاب كنند . در جهانگشاى جويني گشاده نامه آمده است و بعربي الخطاب المفتوح گويند . در تاريخ بيهقي ( چاپ فيّاض ص 123 ) آمده است : امير بخطَّ خويش گشادنامه اي نبشت بر اين جمله . . . خيلتاش را پيش بخواند و آن گشادنامه را مهر كرد و بوى داد . و در ديوان خاقاني ( چاپ سجّادي ص 134 و 885 به ترتيب ) آمده است :داري گشادنامهء جان در ده فلك
گودهء كيا كه نزل تو اينجا بر افگند
خواهي ره مراد گشادن بهر دو ده
اوّل گشادنامهء سلطان شرع گير[ 5 ] . امتناع باز ايستادن - طبع راضي شود باينكه از طلب كردن نابودني باز ايستد .