تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
ننزّله إلَّا به قدر معلوم ، تا هميشه ميان خوف و رجا روزگار ميگذارند ، نه دليري نوميدي بريشان صحبت كند [ 1 ]
و هذا ، فدتك النّفس ، خجلة مخفق و نفثة مصدور و جرأة خائب ،
[ 2 ] و نه طغيان استغنا بديشان راه جويد * ( إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآه اسْتَغْنى ) * [ 3 ] . « و ببايد شناخت ملك را كه از كژ مزاج هرگز راستي نيايد و بد سيرت مذموم طريقت را به تكليف و تكلَّف بر اخلاق مرضيّ و راه راست آشنا نتوان كرد
و كلّ إناء بالَّذي فيه يرشح [ 4 ]
كز كوزه همان برون تراود كه دروست
چنان كه نيش كژدم [ 5 ] اگر چه بسيار دم بسته دارند و در اصلاح آن مبالغت نمايند چون بگشايند بقرار اصل باز رود و به هيچ تأويل علاج نپذيرد . و هر كه سخن ناصحان ، اگر چه درشت و بي محابا گويند ، استماع ننمايد عواقب كارهاى او از پشيماني خالي نماند ، چون بيماري كه اشارت طبيب را سبك دارد و غذا و شربت بر حسب آرزو و شهوت خورد ، هر لحظه ناتواني مستوليتر و علَّت زمنتر شود
فاصبر لدائك إن جفوت معالجا و اقنع بجهلك إن جفوت معلَّما
[ 6 ] و از حقوق پادشاهان بر خدمتگاران گزارد حقّ نعمت و تقرير ابواب مناصحت است ، و
شرح
[ دنبالهء حاشيهء ص قبل ] اصلي آنست و سپس مصدر را بجاى اسم به كار برده و فرو فرستاده را كه قرآن باشد تنزيل گفته‌اند . پس نصّ تنزيل لفظ صريح قرآن . و إن من شيء . . . چيزي نيست مگر كه گنجهاى آن نزد ما باشد ، و فرو نفرستيم آن را مگر باندازهء معلوم ( سورهء 15 ، آيهء 21 ) . [ 1 ] . صحبت كردن بر كسي او را ياري دادن و با او همنشيني و همقدمي كردن . در فرهنگها نيافتمش . [ 2 ] . و هذا . . . و اين ، اى جان بفدايت ، بيخودي و سرگشتگي مرد ناكام و اخلاط افگندن مرد مسلول و دليري مرد نوميد گشته است . در بعضي از نسخ قديم كليله و شروح ابيات آن اين بيت نيست . [ 3 ] . إنّ الإنسان . . . حقّا كه مردم از حدّ در گذرد ، كه خويشتن را بي نياز و توانگر بنگرد ( سورهء 96 آيهء 6 و 7 ) . [ 4 ] . و كلّ . . . از هر خنوري و هر آوندي ( ظرفي ) آنچه در آنست تراوش كند . [ 5 ] . نيش كژدم در متن عربي « دم سگ » است . [ 6 ] . فاصبر . . . شكيبا باش بر دردت اگر جفا كني درمان كننده را ، و خرسند باش بناداني خويش اگر جفا كردي استاد و آموزنده را .
كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 94 | ابن المقفع / أبو المعالى نصر الله منشى