تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢

جلل

[ ج ل ] نام بخشى از كارگزارى صنعا در يمن است .

جل

[ ج ل ل ] جل الشيء يعنى بيشتر آن چيز . جايگاهى نزديك سلمان است . از آنجا تا واقصه هشت ميل راه مىباشد . حازمى گويد : جل جايگاهى در بيابان كنار راه قادسيه به « زباله » است . از آنجا تا قرعاء شانزده ميل باشد . و در ميان قرعاء و رمانتين جا دارد . نامش در شعر آمده است .

جلمائرد

[ ج ء ] ( با ميم به الف كشيده و همزهء كسره دار و را و دال پايانين ) : ديهى بزرگ [ 107 ] در اصفهان در بخش قهاب است . منبر و جامعى بزرگ دارد .

جلواباذ

[ ج ] بو سعد گويد : به گمان من ديهى از همدان باشد . از آنجا است على پسر اسحاق پسر ابراهيم « 1 » همدانى جلواباذى . او از عثمان پسر بوشيبه و از احمد پسر منيع و از اسماعيل پسر ثوبه روايت دارد . حسين پسر يزيد دقيقى و احمد پسر اسحاق طيبى از وى روايت دارند . او مردى راستگو بود .

جلود

[ ج ] ( با دال بىنقطه ) : گويند نام شهرى در افريقيه است . بدانجا نسبت دارد قائد عيسى پسر يزيد جلودى « 2 » . او همراه عبد الله پسر طاهر بدانجا رفت و والى مصر شد . ابن قتيبه در « ادب الكاتب » گويد : اين مرد جلودى ( به فتح جيم ) است كه به جلود نسبت دارد كه به گمان من ديهى در افريقيه است . بو محمد عبد الله پسر محمد بطلميوسى اين را از يعقوب نقل كرد . على بن حمزهء بصرى گويد از مردم افريقا دربارهء اين جلود كه يعقوب گفته بود پرسيدم ليكن هيچيك از پيران ، آنجا آن را نشناختند و گفتند ما « كدية الجلود » را مىشناسيم ، و آن كديه‌اى از كديه‌هاى قيروان است . او مىگفت : درست آن است كه : جلود ديهى معروف در شام است .

جلولاء

« 3 » [ ج ] ( با الف كشيدهء پايانين ) : تسوجى از تسوجهاى سواد به راه خراسان است . از آنجا تا خانقين هفت فرسنگ باشد و آن رودخانه‌اى بزرگ است كه تا بعقوبا كشيده مىشود و به ميان آباديهاى بعقوبا مىرود و در آن تا « باجسرا » كشتيرانى مىشود . جنگ نامبردار كه به سال 16 ميان ايرانيان و مسلمانان رخ داد و مسلمانان ، ايشان را قتل عام كردند در آنجا رخ داده است . به سبب آنچه مسلمانان بر سر ايشان آوردند آنجا را « جلولاء الوقيعة - جلولاى بدبختى » ناميدند . سيف گويد : در روز جلولاء خداوند ، صد هزار ايرانى را بكشت و در هر طرف از كشته‌ها پشته ساخت . پس آنجا را به نام اين جله‌ها ( پشته‌ها ) از كشتگان ، جلولاء الوقيعه خواندند . قعقاع پسر عمر گاهى آن را با الف كشيده و گاهى با الف كوتاه مىخواند و چنين مىسرايد :
و نحن قتلنا فى جلولا اثابرا * و مهران اذ عزّت عليه المذاهب
و يوم جلولاء الوقيعة افنيت * بنو فارس لمّا حوتها الكتائب « 4 »
نام جلولاء در شعر بسيار آمده است .

جلولاء

[ ج ] نيز شهرى معروف در افريقيه است . از آنجا تا قيروان 24 ميل مىباشد . در آنجا آثار باستانى ، برجها ، ساختمانها ديده مىشود و آن شهرى است كهن [ 108 ] كه با سنگ ساخته شده و در آن چشمه‌اى جوشان مىباشد . در آنجا رودخانه‌هاى بسيار و ميوهء فراوان باشد . بيشتر گلهاى آنجا را ياسمن تشكيل مىدهد . عسل آنجا در گوارا بودن نمونه است ، كه ياسمين بسيار دارد و مردم قيروان با كنجد و ياسمين و روغن زنبق ، مربا مىسازند . ميوه‌هاى بىشمار گوناگون آنجا را هميشه به قيروان برند . چيرگى بر اين شهر بر دست عبد الملك پسر مروان روى داد كه با معاويه پسر حديج و سپاه او بود . او را با هزار مرد به جلولاء فرستادند تا آن شهر را در ميان گرفت و چون كارى از پيش نبردند بازگشتند و همين كه اندكى آمدند مردم گرد و خاك شديدى را از دور ديدند و پنداشتند كه دشمن هجوم كرده ، پس بايستادند . ناگهان ديدند كه گرد و خاك از ويرانى ديوارهء شهر جلولاء است كه مسلمانان به
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1927 نقل از انساب 133 ، لباب 1 : 287 . ( 2 ) . ش . ش : 2189 نقل از همين يك جا از معجمد . ( 3 ) . تقويم بو الفداء - آيتى ص 348 - 349 منزل بعدى راه خراسان « جلولا » است ( لسترنج ص 68 ) . ( 4 ) . مادر « جلولاء » « اثابر » و « مهران » را كه راهها بر آنها بسته شده بود كشتيم . در روز جلولاء الوقيعه ريشهء ايرانيان و سپاهيان ايشان كنده شد .