و ربّ ربيع بالبلاليق قد رعت - چه بسا بهارى كه او در « بلاليق » بچرد . « 1 »
روضة بلبول
[ ر ض ت ب ] با تكرار « با » . نام كوهى است در « وشم » از سرزمين يمامه . اعشاى باهله چنين مىسرايد :
كانّ بقاياهم صبيحة غيّهم * بروضة بلبول نعام مشرّد « 2 »
روضة بيشه
[ ر ض ت ش ] در واژهء بيشه ياد شد . حارث پسر ظالم چنين مىسرايد :
و حلّ النّعف من قنوين اهلى * و حلّت روض بيشه فالرّبابا « 3 »
روضة تبراك
[ ر ض ت ت ] با تاى دو نقطه بالا و باى تك نقطه و كاف پايانين از سرزمين بنى عمر پسر كلاب است . سفيح پسر زايده كلابى از بنى عمر پسر كلاب چنين مىسرايد :
و نحن حمينا روض تبراك بالقنا * لنرعى به خيلا عتاقا و جاملا « 4 »
روضة التريك
[ ر ض ت ت ] با تاى دو نقطه بالا و راى بىنقطه و ياى دو نقطه پايين و كاف پايانين . جايگاهى است در پايين يمن كه غوصگاه است . ابو الهول حميرى چنين مىسرايد :
فاحبب الينا بالتّريك و روضه * و غدرانه اللّاتى لنا اصبحت حما « 5 »
روضة تسرير
[ ر ض ت ت ] مىتوان آن را بر وزن تفعيل از ريشهء سرور يا ريشهء سرار بر شمرد . نام درهاى است در سرزمين ايشان . اخزر پسر يزيد قشيرى چنين مىسرايد :
فان تهبطى برد الشّريف و لن ترى * بعينيك ما غنّى الحمام الصّوادح
و لا الرّوض بالتّسرير و السّرّ مقبلا * اذا مجّ فى قريانهنّ الاباطح « 6 »
روضة تفسرّى
[ ر ض ت ت س ر را ] با تاى دو نقطه بالا و فاى تك نقطه و سين بىنقطه و تشديد را و الف كوتاه در پايان . شريح پسر خليفه چنين مىسرايد :
تدقّ الحصى و المرو دقّا كأنّه * بروضة تفسرىّ سمامة موكب « 7 »
[ 847 ]
روضة تناضب
[ ر ض ت ت ض ] اعشى چنين مىسرايد :
مليكيّة جاورت بالحجا * زقوما عداة و أرضا شطيرا
بما قد تربّع روض القطا * و روض التّناضب حتّى تصيرا
كبرديّة الغيل وسط الغريف * اذا ما اتى الماء منه السّريرا « 8 »
روضة توم
[ ر ض ت ت ] شاعر گويد :
يا وقعة بين الرّياض من توم - اى پيشامد بزرگ در ميان رياض در ميان روضههاى « توم » .
روضة الثّلبوت
[ ر ض ت ث ث ل ] با ثاى سه نقطه و باى تك نقطه و تاى دراز پايانين ، ثلبوت در جاى خود ياد شده است كه جايى است در حجاز از بخشهاى « جبلين » . يكى از بنى جديله از قبيلهء طىّ چنين مىسرايد :
فانّ بجانب الثّلبوت روضا * زرابىّ الرّبيع به كثير « 9 »
روضة الثّمد
[ ر ض ت ث ث م ] در « بطن مليحه » ( نمكزار )
روضة الثّوير
[ ر ض ت ث ث و ] كوچك نماى ثور . حزنبل پسر سلامه كلبى چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . ن . ك چ ع 1 : 711 : 14 كه تمام بيت در آنجا آمده است .
( 2 ) . گويى باقى ماندهء ايشان در روضهء بلبول مانند چار پايان فرارى بودند .
( 3 ) . خانوادهء من در « نعف » « قنوين » فرود آمدند و او در « روضه بيشه » و « رباب » فرود آمد .
( 4 ) . ما « روض تبراك » را با نيزهها پاس داشتيم تا اسبهاى آزادهء ما در آنجا بچرند .
( 5 ) . چه خوش است براى ما تريك و روضههاى آن و گودالهايش كه پناهگاه ماست .
( 6 ) . اگر در « برد شريف » فرود آبى و با چشم خود كبوتران خواننده را نبينى و در « روضة تسرير » بيايى و از شيب آنجا به دشت سرازير شوى .
( 7 ) . كاروان سمامه سنگريزهها را به در « روضهء تفسرىّ » لگدكوب مىكند .
( 8 ) . مليكه در « حجا » با تلخى بزيست . چنان كه بهار را در « روض القطا » و در « روض التّناضب » بود . . .
( 9 ) . در بخش « ثلبوت » روضههايى هست كه آثار بهار در آن فراوان است .