فلا و ألت تلك النّفوس و لا اتت * على روضة الاجداد و هى جميع
فكيف و قد ذكّيت و اشتدّ جانبى * سليمى و عندى سامع و مطيع
لسان و سيف صارم و حفيظة * و رأى لآرآء الرّجال صروع
تخوّفنى ريب المنون و قد مضى * لنا سلف قيس معا و ربيع « 1 »
او مىگويد : پس به درون شدم و پس از گردش بازگشتم و چون به « روضة الاجواد » رسيدم همگى در گروه از و با مردند به جز عروه كه صداى خر در نياورده بود .
روضة الأجزال
[ ر ض ت ل ا ] با جيم و زاى نقطهدار در شعر نابغهء بنى جعده چنين آمده است .
هل ترى غيرها تطالع من بط * ن حبّى فروضة الاجزال « 2 »
اين روايت اصمعى است كه مىگويد « جزل » آن است كه در پشت شتر استخوانى بيرون آيد . پس آن را ببندند تا مزاحم نشود و جمع آن « اجزال » باشد . بو عمر شيبانى آن را اجرال خوانده گويد يكى آن جرل باشد به معنى گردنهاى كه به دره رود ، جز او نيز گفته است : درهء جرل درهاى است كه شيب دارد . [ 844 ] ديگران گفتهاند احزال با حاى بىنقطه و زاى نقطهدار است و حزل به معنى تند رفتن در راهپيمايى است .
روضة أحامر
[ ر ض ت ا م ] با حاى بىنقطه و ميم و راى بىنقطه در واژهء احامر ياد شد كه نام كوهى است . حفص اموى چنين مىسرايد :
تذكّر ماء الرّوض روض أحامر * فرفّع تحدوه نحائص رشّق « 3 »
روضة الأحفار
[ ر ض ت ل ا ] با حاى بىنقطه و فا و راى پايانين بر وزن جمع حفر . مخّبل سعدى چنين مىسرايد :
غرد تربّع فى ربيع ذى ندى * بين الصّليب و روضة الاحفار « 4 »
روضة الأخرمين
[ ر ض ت ل ا ر م ] نامش در شعرى از مسيّب پسر علس چنين آمده :
ترعى رياض الاخرمين له * فيها موارد ماءها غدق « 5 »
روضة الأدحال
[ ر ض ت ل ا ] با دال و حاى بىنقطه با لام پايانين در واژهء دحايل به معنى دحل نيز اشاره شده است . جعدى چنين مىسرايد :
اقفرت منهم الاحارب و النّه * ى و حوضى فروضة الادحال « 6 »
روضة الأزورين
[ ر ض ت ل ا و ر ] مثناى ازور به معنى كج ، مزاحم عقيلى چنين مىسرايد :
لهنّ على الرّيّان فى كلّ صيفة * فما ضمّ روض الازورين فصلصل « 7 »
روضة الأشاءة
[ ر ض ت ل ا ا ] با شين نقطهدار و الف كشيده و هاى پايانين به معنى نخلهاى كوچك . گمان مىكنم نام جايگاهى است در يمامه . معن پسر اوس چنين مىسرايد :
تجرّ بروضات الأشاءة ارحلا * رمتها انا بيش السّفا و نواصله « 8 »
روضة أعامق
[ ر ض ت ا م ] در واژهء اعامق ياد شده است . عدى پسر رقاع چنين مىسرايد :
نفشت رياض اعامق حتى اذا * لم يبق من شمل النّهاء ثميل « 9 »
« نفشت الابل » يعنى در شب چريدن . « شمل » به معنى بقيه و « نهاء » به معنى گودالها و « ثميل » به معنى آب و علفى كه در شكم حيوان
هامش
( 1 ) . گفتند آهنگ خر بر آور كه اين كار در آيين جهودان ثابت شده است . ليكن من ديدم اگر صداى خر بر آورم آدمى زبون خواهم بود . پس بهتر است آدمى با گروه « روضة الاجواد » نيايد . من در دو سوى « سليمى » آدمى شدهام و نوكر و چاكر دارم . شمشير برّان و راى من بر راى مردان پيشى مىگيرد . مرا از مرگ مىترسانيد در حالى كه پيشينيان ما قيس و ربيع رفتهاند .
( 2 ) . آيا مىبينى كسى جز او از ميان « جبّى » و « روضة الاجزال » بيرون بيايد ؟
( 3 ) . آب « روض أحامر » را به ياد آورد و صداى حدى خوان را بلند كرد .
( 4 ) . كبوترى در « ذى ندى » ميان « صليب » و « روضة الاحفار » بنشست . ن . ك : ج ع 3 : 415 : 6 .
( 5 ) . در « روضة الاخرمين » مىچرد . در آنجا آبهايى زلال هست . ن . ك : چ ع 1 : 161 : 14 .
( 6 ) . « احارب » و « نهى » و « حوضى » و « روضة الادحال » از ايشان تهى شده است .
( 7 ) . ايشان هر تابستان به ريّان مىآيند . و به « روضة الازورين » و « صلصل » مىروند .
( 8 ) . كجاوههايى به « روضة الاشاءة » مىروند و تير مژگانها بسوى ايشان روانه است .
( 9 ) . روضههاى اعامق خرم شده است . . . .