ابن اسحاق در جنگ خيبر آرد كه پيامبر ( ع ) هنگامى كه از مدينه براى جنگ خيبر بيرون آمد بر « عصر » بگذشت پس مسجدى در آنجا بنيان نهاد سپس به « صهباء » رسيد . سپس به درهاى رسيد كه آن را رجيع گويند .
پس ميان ايشان و بنى غطفان فرود آمد تا از كمك كردن ايشان به اهل خيبر جلوگيرى كند و آنجا را اردوگاه خود ساخت و از آن پايگاه به جنگ خيبر مىرفت پس بار و بنه و زنان و مجروحان خود را در رجيع نهاد و اين رجيع غير از رجيع پيشين است زيرا كه آن پيشين نزديك طايف است و اين ديگرى نزديك خيبر در سمت شام است و پنج روز راه از مدينه دور است .
پس ميان اين دو رجيع پانزده روز فاصله است . من چاه « بئر معاويه » را در بخش بئرها آوردهام . حسّان بن ثابت چنين مىسرايد :
ابلغ بنى عمرو بأنّ اخاهم * شراه امرء قد كان للشّرّ لازما
شراه زهير بن الأغرّ و جامع * و كانا قديما يركبان المحارما
أجرتم فلمّا ان اجرتم غدرتم * و كنتم بأكناف الرّجيع لهاذما
فليت خبيبا لم تخنه امانة * و ليت خبيبا كان بالقوم عالما « 1 »
حسّان بن ثابت نيز چنين مىسرايد : [ 757 ]
صلىّ الاله على الّذين تتابعوا * يوم الرّجيع فأكرموا و أثيبوا
رأس السّريّة مرثد و اميرهم * و ابن البكير امامهم و خبيب
و ابن لطارق و ابن دثنة منهم * و ثمّ جمامه المكتوب
و العاصم المقتول عند رجيعهم * كسب المعالى انّه لكسوب
منع المقادة ان ينالوا ظهره * حتىّ يجالد انّه لنجيب « 2 »
از آن رو اين قطعه را من ياد كردم كه هر چند بىارزش ولى نام همهء ياران رجيع در آن آمده است .
رجيعه
[ ر ] مؤنث واژهء پيشين نام آبى است از آن بنى اسد .
رجيلاء
[ ر ج ] كوچك نماى رجلا جايى در سرزمين بنى عامر است .
شاعرى چنين مىسرايد :
فاصبحت بصعنبى « 3 » منها إبل * و بالرّجيلاء لها نوح زجل « 4 »
رجينه
[ ر ن ] با ياى دو نقطه پس از جيم و نون . نام اقليمى از منطقه باجه در اندلس . معنى اقليم را در مقدمه ياد كردهام .
باب راء و حاء و آنچه پس از آنهاست
رحا
[ ر ] هموزن رحا به معنى آسياب كه گندم آرد كند . نام كوهى است ميان « كاظمه » و « سيدان » در سمت راست راه از يمامه به بصره .
حميد پسر ثور چنين مىسرايد :
و كنت رفعت السّوط بالامس رفعة * بجنب الرّحا لمّا اتلأبّ كؤودها « 5 »
مردى از بنى عمر بن كلاب شبانه به خانهء راعى نميرى در آمد و اين به خشكسالى بود كه راعى شتر نداشت ، پس او يكى از شتران
هامش
( 1 ) . به بنى عمر خبر ده كه برادرشان را مردى بزهكار بفروخت . زهير پسر أغرّ و جامع كه از پيش نيز گناهكار بودند او را فروختند . ايشان نخست پناه دادند و پس از آن خائنانه رفتار كردند . اى كاش اين خيانت در حق خبيب رخ نداده بود . اى كاش خبيب اين خائنان را از پيش مىشناخت .
( 2 ) . خداوند به كسانى كه در روز رجيع پيروى كرده و رفتند درود مىفرستد . سردار اين گروه مرشد و امير ايشان ابن بكير و پيشوايشان خبيب و پسرى از طارق و ابن دثنه از ايشان بود . و به سرنوشت خود رسيدند . عاصم در رجيع كشته شد . و برنده بود . ايشان به اسارت رفتن به مكه تن در ندادند و جنگيدند زيرا نجيب بودند .
جندى غزوهء رجيع را از صحيح بخارى باب مغازى و « فتح البارى ج 7 ص 379 » آورده است و تقويم البلدان ص 83 ) .
( 3 ) . تصعبنا نسخه بدل و ستنفلد ( ج 5 ص 209 ) بصعنبى .
( 4 ) . او در « صعنبى » چند شتر دارد و در « رجيلا » براى آنها آواز مىخواند . چ ع 3 : 391 : 18 .
( 5 ) . من تازيانه را ديروز در كنار « رحا » گونهاى بلند كردم كه خستگان به لرزه در آمدند .