تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
درشت كه اسب و شتر در آن نرود . و جز پياده در آن نتوان رفت .

رجل

[ ر ج ] جايگاهى است در يمامه . أعشى چنين مىسرايد :
قالوا نمار فبطن الخال جارهما * فالعسجديّة فالأبلاء فالرّجل « 1 »
حفصى گويد : مقصود شاعر « رجلة الشعور » و رجلهء ديگرى كه نمىدانم از آن كيست مىباشد .

رجل

[ ر ] هموزن رجل به معنى يكى از دو پا « ذات رجل » نام جايگاهى است در عربستان . مثقب عبدى گويد :
مررن على شراف فذات رجل * و نكّبن الذّرانح باليمين « 2 »
نصر گويد : رجل جايگاهى در يمامه است . « ذو الرجل » نام بتى در حجاز است . و « ذات رجل » از سرزمين بكر بن و ايل پايين‌تر از سنگزار است . و « ذو الرجل » نام جايگاهى از سرزمين كلب است .

رجلة احجار

[ ر ل ة ا ] جايگاهى است . شايد در بيابان شام . راعى چنين مىسرايد :
قوالص اطراف المسوح كأنّها * برجلة احجار نعام نوافر « 3 »

رجلتا بقر

[ ر ل ب ق ] پايين‌تر از ريگزار بنى يربوع كه گور بلال پسر جرير پسر خطفى در آنجاست . رجل جمع رجله به معنى مسيل آب در ته دره است . جرير چنين مىسرايد :
و لا تقعقع ألحى العيس قاربة * بين المزاج و رعنى رجلتى بقر « 4 »

رجلة التّيس

[ ر ل ة ت ت ] تيس به معنى گوسفند نر ، نام جايگاهى ميان كوفه و شام است . رجله يكى رجل به معنى مسيل و آب راهه است و رجله « بقله الحمقاء » است . حفصى گويد : رجل در شعر اعشى كه در بالا گذشت همان رجلة الشعور و رجلهء ديگرى مىباشد كه نمىدانم از آن كيست . « 5 »

رجمان

[ ر ج ] بر وزن فعلان از ريشهء رج ديهى است در « خابور » از بخشهاى جزيره ( كردستان ) .

رجم

[ ر ج ] به معنى گور . زهير چنين مىسرايد : [ 756 ]
انا ابن الّذى لم يخزنى فى حياته * و لم أخزه حتىّ تغيّب فى الرّجم « 6 »
نام كوهى است در « اجا » كه يكى از دو كوه طئ مىباشد كه كسى را ياراى بالا رفتن از آن نيست و پر از ببر مىباشد .

رجيح

[ ر ج ] كوچك نماى رجّ به معنى جنبيدن . نام جايگاهى در سرزمين عربستان .

رجيع

« 7 » [ ر ] به وزن فعيل ، رجيع هر چيز كثافت آن است . و رجيع به معنى فضله و فضولات . چارپايان رجيع آنها كه از سفر خسته بازگشته باشند . و هر چيز كه برگشت داده شود رجيع است . زيرا رجيع به معنى مرجوع است . رجيع جايگاهى است كه دو قبيلهء « عضل » و « قاره » به هفت تن فرستادگان پيامبر ( ص ) خيانت كرده و با ايشان جنگيدند . و از ايشان بود عاصم پسر ثابت حمىّ الدّبر و خبيب پسر عدى و مرثد پسر بو مرثد غنوى « 8 » . و رجيع آبى است از آن هذيل . ابن اسحاق و واقدى آورده‌اند كه رجيع آبى است از آن هذيل نزديك « هدءه » ميان مكه و طايف . بو ذويب شعرى چنين مىسرايد :
رأيت و أهلى بوادى الرّجي * ع من ارض قيلة برقا مليحا « 9 »
و در آنجاست چاه معاويه . و اين غير از چاه معونه با نون است .
هامش
( 1 ) . گويند « نمار » ، « بطن خال » كه همسايهء آنهاست و « عسجديه » و « ابلاء » و پس از همه « رجل » ، ن . ك : چ ع 1 : 762 : 18 و 3 : 671 : 23 ، چ ع 4 : 812 : 13 . ( 2 ) . ايشان ( زنان ) از كنار « ذات رجل » گذشتند و « ذرانح » را در سمت راست نهادند . اين بيت در چ ع 2 : 718 : 6 نيز بگذشت . ( 3 ) . اطراف شئ مقدس را لمس كرده گويى در « رجلة احجار » خوش زندگى مىكند . ( 4 ) . و نه صداى پاى شتران كه « رجلتى بقر » نزديك مىشوند . ن . ك : چ ع 4 : 518 : 18 . ( 5 ) . آقاى جندى به نقل از بكرى ص 640 سه جايگاه به نامهاى رجلة التيس ، رجله احجار و رجله ابلى ياد كرده « نمىدانم » ياقوت را جبران نمايد ( چ جندى ج 3 ص 32 - 33 ) . ( 6 ) . من فرزند آن كسى هستم كه در زندگانى خود مرا سبك نگرفت . من نيز تا به گور نرفته بود به او خيانت نورزيدم . ( 7 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 115 . ( 8 ) . پيشامدهاى جنگ رجيع را واقدى در مغازى ترجمهء دكتر محمود دامغانى چاپ دوم سال 1369 ج 1 ص : 261 تا 268 آورده است . ( 9 ) . من و خانواده‌ام به درهء رجيع از سرزمين قبيله برقى زيبا ديديم .