راتج
[ ت ] با تاى دو نقطه بالا پس از الف و جيم پايانى .
كويى است از آن يهود در مدينه كه بدين نام شناخته مىشود و در كتابهاى مغازى « 1 » و حديث ياد شده است . قيس پسر خطيم چنين مىسرايد :
الا انّ بين الشّرعبىّ و راتج * ضرابا كتجذيم السّيال المصعّد « 2 »
ابن حبيب گويد « شرعبى » و « راتج » و « مزاحم » كوىهايى است در مدينه از آن بنى زعورا پسر جشم پسر حارث پسر خزرج پسر عمر كه او نبيت پسر مالك پسر اوس است . و مراتج به راههاى باريك گويند . و ارتجب الباب به معنى در را بسته است .
راجل
[ ج ] هموزن يكى رجّاله . نام درهاى است در نجد و برخى گفتهاند ريگزار « راجل » در ميان « سرّ » و لبههاى [ 729 ] « حوران » و « راجل » نيز درهاى است كه از حرهء راجل بسوى « سرّ » پايين مىآيد .
راحه
[ ح ] نام جايگاهى است در آغاز مرز عين كه گمان مىكنم ده باشد . « راحة فروع » جايگاهى است در سرزمين « خزاعه » از آن بنى مصطلق كه در آن جايگاه ميان ايشان و « حذيل » جنگى رخ داد . پس جموح شاعر از « بنى سليم » چنين سرود :
رأيت الألى يلحون فى جنب مالك * قعودا لدينا يوم راحة فروع
تحوت قلوب القوم من كلّ جانب * كما خات طير الماء ورد ملمّع
فان تزعموا انّى جبيت فانّكم * صدقتم فهلّا جيتم يوم ندّعى
عجبت لمن يلحاك فى جنب مالك * و اصحابه حين المنية تلمع « 3 »
راح قاع
در راه يمامه به سوى بصره ميان « بنبان » و « جرباء » . « جرباء » خود آبى است از آن بنى سعد پسر زيد پسر « مناة » پسر تميم .
راح
[ - ] دژى است در يمن از كار گزارى « جند » .
رادس
[ د ] بو عبيد بكرى گويد : دريايى كه در كرانهء تونس در افريقيه است ، رادس نام دارد . و از اين رو است كه بندر آنجا را بندر رادس نامند .
يكى از مردم تونس به من خبر داد كه « رادس » نام ديه مانندى است كه پرستشگاه گروهى از مردم در آنجاست .
راران
[ - ] با دو راى بىنقطه و الف و نون پايانين يكى از ديههاى اصفهان است . گروهى از راويان بدان جا نسبت دارند مانند :
1 - بو حسين يا بو الخير احمد پسر محمد پسر عبد اللّه رارانى « 4 » . او از عبد اللّه پسر جعفر ابو القاسم طبرانى حديث نقل مىكند . سعيد پسر محمد پسر عبدان نيز از وى .
2 - و از متأخران بورجا بدر پسر ثابت پسر روح پسر محمد پسر عبد الواحد صوفى رارانى « 5 » از خاندانى حديث شناس است . او حديث را مىشنود و روايت مىكرد . بو سعد او را در ميان استادان خود ياد كرده گويد به سال 532 در گذشت . زاد روزش به سال 460 و اندى بوده است .
راذان
« 6 » [ - ] با ذال نقطه دار با الف و نون پايانين . راذان پايين و راذان بالا دو خوره در كنار بغدادند و هر يك داراى ديههاى بسيار . گروهى از متأخران بدانجا نسبت دارند : [ 730 ] عبيد اللّه پسر حرّ چنين مىسرايد :
اقول لاصحابى بأكناف جازر * و راذانها هل تأملون رجوعا « 7 »
مرّه پسر عبد اللّه نهدى دربارهء جايى كه گمان مىكنم شهر راذان باشد چنين مىسرايد :
ايا بيت ليلى انّ ليلى مريضة * براذان لا خال لديها و لا عمّ
و يا بيت ليلى لو شهدتك أعولت * عليك رجال من فصيح و من عجم
هامش
( 1 ) . در چ جندى به نقل از سيره ابن اسحاق نام چند تن از مردم اين جايگاه را كه در احد شهيد شدهاند مىآورد ( ج 3 ص 13 ) .
( 2 ) . ميان « شرعبى » و « راتج » كشاكشى هست .
( 3 ) . ايشان را ديدم به روز راحة فروع در كنار مالك آرام نشستهاند . دلهاى مردم در هر سو مانند كبوتر آبى پرپر مىزد . اگر فكر مىكنيد كه من ايشان را آوردم پس چرا روزى كه ما ادعا مىكنيم نياورديد . از كسى كه تو را نزد مالك مىبيند و ياران او مرگ را تماشا مىكنند در شگفت هستم . ن . ك : بيت اول قطعه در چ ع 2 : 532 : 21 .
( 4 ) . ش . ش : 451 از انساب 441 .
( 5 ) . ش . ش : 662 از انساب 243 ، تحبير 1 : 132 .
( 6 ) . لسترنج ص 38 .
( 7 ) . من به ياران خود در پيرامون « جازر » و راذان گفتم . آيا باز اميد بازگشت داريد . ن . ك : چ ع 2 : 7 : 21 همراه با سه بيت ديگر .