تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦

باب ذال و هاء و آنچه پس از آن‌هاست

ذهاب

[ ذ ] با باى تك نقطه پايانين . به خامهء ابن نباته سعدى شاعر خواندم كه در شعر لبيد ، ذهاب به كسر آمده است . ليكن كاربرد آن به ضمّه بيشتر است . و آن نام تپه‌اى است از سرزمين بنى حارث پسر كعب كه عامر پسر طفيل در آنجا بر ايشان و هم پيمانان يمنى آنها يورش آورد . پس لبيد چنين سرود :
حتّى تهجّر فى الرّواح وهاجها * طلب المعقّب حقّه المظلوم
انّى امرء منعت ارومة عامر * ضيمى و قد حنقت علىّ خصوم
منها حوىّ و الذّهاب و قبله * يوم ببرقة رحرحان كريم « 1 »

ذهبان

[ ذ ] با ياى تك نقطهء به الف و نون كشيده . ابن سكيت گويد : ذهبان كوهى است از آن قبيلهء جهينه در پايين « ذى مروه » ميان آنجا و « سقيا » قرار دارد . او گويد : ذهبان نيز نام ديهى در كرانه ميان جدّه و « قديد » است . كثير چنين مىسرايد :
و اعرض من ذهبان معروف الذّرى * تربّع منه بالنّطاف الحواجر « 2 »

ذهبان

نيز نام ديهى از جند در يمن است .

ذهبان

[ ذ ه ] جايگاهى نزديك بحرين و راحه و خود راحه ديهى است كه ميان آنجا و حرض يك روز راه فاصله است . و از بخشهاى زبيد يمن به شمار است . و در شعر عرب آن را با سكون به كار برده‌اند . شاعر گويد :
القائد الخيل من صنعاء مقربة * يقطعن للطّعن اغوارا و انجادا
يخالها ناظروها حين ما جزعت * ذهبان و الغرّة السوداء اطوادا « 3 »

ذهبانيّه

« 4 » [ ذ ن ى ى ] جايگاهى نزديك رقّه است و در آنجا زيارتگاهى است كه براى آن نذر مىكنند و موقوفاتى دارد و چشمه‌گاه نهر بليخ از آنجاست كه باغهاى رافقه را سيراب مىكند . [ 726 ]

ذهلول

[ ذ ] با دو لام در ميانشان و او . نام كوهى سياه است . اصمعى دربارهء آن چنين گواه آورد .
اذا جبل الذّهلول زال كأنّه * من البعد زنجىّ عليه جوالق « 5 »
ذهلول نيز جايگاهى است كه آن را « معدن الشّجرتين » خوانند . آب آن از « بردان » است كه نمك دارد .

ذهوط

[ ذ و ] هموزن « قسور » به گفتهء ابن دريد نام جايگاهى است .

ذهيوط

[ ذ ى ] به وزن عذيوط نام جايگاهى است و نابغه چنين مىسرايد :
فداء ما تقلّ النّعل منّى * لما اعلى الذّوابة للهمام
و مغزاه قبايل غايظات * على الذهيوط فى لجب لهام « 6 »

باب ذال و ياء و آنچه پس از آن‌هاست

ذياد

[ ذ ] آبى است اندك در « دمخ » از آن بنى عمر پسر كلاب . پشت به شمال قرار دارد و گويند از بهترين آبهاى اين كوه است .

ذيال

[ ذ ] با لام پايانين در شعر عبيد پسر ابرص چنين آمده است :
تغيّرت الديار بذى الدّفين * فأودية اللّوى فرمال لين
فخرجى ذروة فلوى ذيال * يعفّى آيه سلف السّنين « 7 »
هامش
( 1 ) . تا براى هجرت به راه افتاد تا حق از دست رفتهء خود را مطالبه كند . حقّ من پايمال شده است و دشمنان مرا احاطه كرده‌اند . « حوى » و « ذهاب » و پيش از آن يك روز به « برقه » شاداب و خرم . بيت نخست در چ ع 2 : 557 : 12 با بيتى ديگر ديده مىشود و در چ ع 2 : 303 تكرار شده است . ( 2 ) . از ذهبان معروف رو گردانيده و در « نطاف » به چرا نشست . ( 3 ) . فرمانده سپاه از صنعا به بيرون مىراند و از دره و بيابان مىگذرد . ناظران آن را در رفتن چون نقطهء سياه مىبينند . ( 4 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 70 . ( 5 ) . كوه « ذهلول » از دور همچون يك زنگى ديده مىشود كه جوال پوشيده باشد . ( 6 ) . قربانى كه كم ارزش‌تر از كفش براى بالاتر از زلف بزرگان براى قبيله‌هايى خشمگين بر « ذهيوط » كه در « لجب لهام » هستند . ( 7 ) . خانمانها در « ذى دفين » دگرگون شده است . و پس از آن دره‌هاى « لونى » و شنزار « لين » يال قلّه و « لوى ذيال » با گذشت روزگار ويران شده است . بيت نخست در چ ع 2 : 579 : 9 و 2 : 810 : 9 و 4 : 375 : 7 .