ذياله
[ ذ ل ] بو عبد اللّه ابن اعرابى در كتاب نوادر خود چنين آورده است : الا انّ سلمى مغزل بتبالة - سلما در تباله به دوك ريسى مىپردازد .
ليكن بو محمد اسود در ردّ او مىگويد : كه ذياله درست است نه تباله . و ذياله زمينى باير و بىآب و علف در « حرّهء » ميان « نخل » و « خيبر » است از آن بنى ثعلبه . و « اعيار » چند زمين باير ديگر از آن ايشان است كه تپهها دارد و باقى اين شعر را چنين آورده است :
الا انّ سلمى مغزل بذيالة * خذول تراعى شادنا غير توءم
متى تستثره من منام تنامه * لترضعه تنعم اليه و تبغم
هى الأمّ ذات الودّ و يستزيدها * من الودّ و الرّيمان بالأنف و الفم « 1 »
ذيب
[ ذ ] جايگاهى است در سرزمين كلاب . قطّال چنين مىسرايد :
فأوحش بعدنا منها حبرّ * و لم توقد لها بالذّيب نار « 2 »
[ 727 ]
ذيبدوان
[ ذ ب ] با باى تك نقطه و دال بىنقطه و نون پايانى ديهى از بخاراست از آنجاست : بو احمد عبد الوهاب پسر عبد الواحد پسر احمد پسر بو نوش ذيبدوانى . « 3 » او از بو عمر عثمان پسر ابراهيم پسر محمد فضلى بر شنود . بو سعد او را در شمار استادان خود ياد كرده است .
ذيبه
[ ذ ب ] مؤنث ذيب نام آبى است از آبهاى بو بكر پسر كلاب و آن در شنزارى است كه بنى ربيعه پسر عبد اللّه پسر بو بكر در آنجا مىزيند .
ذيبين
[ ذ ب ] به شكل مثنى كه تثنيهء ذئب ( گرگ ) باشد از درندگان . نابغهء جعدى چنين مىسرايد :
انامت بذى الذّيبين فى الصّيف جوذرا - آيا جوذر در تابستان در ذو ذيبين بخفت ؟
ذيمون
[ ذ ] با نون پايانى نام ديهى است در دو فرسنگ و نيمى بخارا . بدانجا نسبت دارد : بو قاسم عبد العزيز پسر احمد پسر محمد پسر عبد اللّه پسر زيد پسر محمد پسر عبد اللّه پسر مرثد پسر مقاتل پسر حيّان نبطى بخارايى ذيمونى فقيه شافعى . او فاضل بود . از بو عمر محمد پسر صابر و از گروهى ديگر بر شنود . بو محمد نخشبى و جز وى از او بر شنودند . « 4 »
هامش
( 1 ) . سلمى در « دياله » به دوك ريسى مىپردازد و با نرمش مادرانه به تولهء حيواناتش شير مىرساند و آنها را مىخواباند و بيش از مادر گوشش به ونگ ونگ آنهاست .
و لب و بينى ايشان را مىليسد .
( 2 ) . « حبر » بعد از ما وحشتناك ماند . آتش در « ذيب » روشن نشد .
( 3 ) . ش . ش : 1820 از انساب 242 ، لباب 1 : 537 .
( 4 ) . ش . ش : 1517 از انساب 242 .