جرام
[ ج ] ( با ميم پايانين ) : واژهاى فارسى است . حمزه گويد : « صرام » معرب آن است « 1 » . يكى از روستاهاى فارس است [ 46 ] .
جراميز
[ ج ] ( با زاى پايانين ) : گويا جمع « جرموز » به معنى حوضچه باشد . « جراميز الرجل - اعضاى مرد » است .
نام جايگاهى در يمامه مىباشد . مضرس پسر ربعى چنين سروده است :
تحمّل من ذات الجراميز اهلها * و قلّص عن نهى القرينة حاضره
تربّعن روض الحزن حتى تعاورت * سهام السّفا قريانه و ظواهره « 2 »
جراوه
[ ج و ] نام بخشى در اندلس از كارگزارى « فحص البلوط » است .
جراوه
[ ج و ] نيز جايگاهى در افريقيه ميان قسطنطينيه و دژ بنى حماد است .
از آنجا است عبد الله پسر محمد جراوى ، دبير ، شاعر شيرين سخن در نظم و نثر . اين سخن حسن بن رشيق قيروانى است . كه گويد او به سال 415 در سن چهل و اند سالگى در گذشت .
جراوى
[ ج ] ( به ضم و فتح جيم آمده است اما ضم آن بيشتر است ) :
نام يكى از آبهاى سرزمين قين پسر جسر است . و گفته شده كه « قلب » كوره چاهى است در راه قبيلهء طى به شام . ديگرى گفته است :
آبهائى است از آن قبيلهء طى در جبلين . يك عرب چنين مىسرايد :
الا لا ارى ماء الجراويّ شافيا * صداى و لو روّى غليل الرّكائب
فيالهف نفسى كلّما التحت لوحة * على شربة من ماء احواض ناضب « 3 »
جرباء
[ ج ] گويا مؤنث اجرب باشد .
جايگاهى در كارگزارى عمان در « بلقاء » از سرزمين شام نزديك كوهستان « سراة » از بخشهاى حجاز است . ديهى است از « اذرح » كه پيش از اين در حرف الف گذشت . « 4 » ميان اين دو نقطه بود كه حكمين - عمرو بن عاص و بو موسى اشعرى - در آن گرد آمدند . برخى آن را « جربى » با الف كوتاه نوشتهاند كه بعدا به صورت گستردهتر خواهد آمد .
جرباء
[ ج ] نيز آبى از آن بنى سعد پسر زيد مناة پسر تميم ميان بصره و يمامه است .
جرباذقان
« 5 » [ ج ذ ] ايرانيان آن را « گرباذكان » [ - گلپايگان ] خوانند .
نام شهرى نزديك همدان ميان همدان و كرج و اصفهان است . شهرى بزرگ و نامبردار مىباشد . بويعلى محمد پسر محمد ابن هاشمى چنين مىسرايد :
جرباذقان بلدة * زرّت على جيد القبائح
ارض يموت الحرّ فى * أرجائها لو لا ابن صالح « 6 »
[ 47 ] گروهى بدانجا نسبت دارند كه از آنان است بو احمد عبيد الله پسر احمد « 7 » پسر اسماعيل پسر عبد الله عطار جرباذقانى كه قاضى آن شهر بود . بو بكر پسر مردويهء حافظ از او روايت دارد .
جرباذقان
[ ج ذ ] نيز شهرى ميان استرآباد و جرجان از بخشهاى طبرستان است .
بدانجا نسبت دارد نصر جرباذقانى « 8 » فقيه حنفى كه بر فقه چيره بود .
جرب
[ ج ر ب ب ] ( با تشديد باى تك نقطه در پايان ) :
جايگاهى در يمن است كه در حديث حنش سبائى صنعانى آمده است كه گويد ما بر « جربه » يورش برديم . فضاله پسر عبيد نيز با ما
هامش
( 1 ) . حرف صاد معرب چ است ، پس نام اين جايگاه چرام است .
( 2 ) . مردم « ذات الجراميز » از آن رنج بردند . . . ن . ك : چ ع 2 : 848 : 4 .
( 3 ) . من آب « جراوى » را نيز شفا دهنده نمىبينم اگر چه براى كاروانيان سيراب كننده است . اى واى بر من از جرعههائى كه از حوضچههاى « ناضب » نوشيدهام . ن . ك :
چ ع 4 : 1003 : 3 - 2 + 3 بيت .
( 4 ) . ن . ك : چ ع 1 : ص 174 : 5 .
( 5 ) . قزوينى آثار ع ص 348 ، جهانگير ص 411 ، مراد ج 2 ص 93 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 486 - 487 .
( 6 ) . گرباذكان شهرى پر از زشتيها است . اگر ابن صالح نباشد آزادى در آن خفه مىشود .
( 7 ) . ش . ش : 1825 . از انساب 126 ، لباب 1 : 269 ، ذكر اخبار اصفهان 2 : 103 .
( 8 ) . نصير ( خ ل ) ش . ش : 3171 . از انساب 126 مانند بالا . . .