سپس بو الفرج گويد : جديله در اينجا نام جايگاه است نه قبيله . بو زياد گويد : جديله نام آبى از آن بنى و بر پسر اضبط پسر كلاب است .
جديله : آبشخورى از آن حاجيان بصره است .
بو سعد گويد ، از آنجا است معلى پسر حاجب پسر اوس جديلى كه از يحيى پسر راشد روايت دارد .
جديه
[ ج د ى ى ] ( با تشديد ياء ) : سرزمينى به نجد است كه زيستگاه بنى شيبان بود .
« جديه » در لغت به معنى چيزهائى است كه لاى پالان در زير زين و كجاوه نهند . جديه نيز خونى است كه بر تن دلمه بسته باشد .
جديه
[ ج د ى ى ] ( كوچك نماى واژهء پيشين ) : نام كوهى به نجد از آن قبيلهء طى است . يكى از ايشان چنين مىسرايد :
و هل اشربنّ الدّهر من ماء مزنة * على عطش ممّا اقرّ الوقايع
بفيع التّناهى او بهضب جديّة * سرى الغيث عنه و هو فى الارض ناقع « 1 »
باب جيم و ذال و آنچه پس از آنهاست
جذاة
[ ج ذا ] ( با تشديد ذال و الف كشيده در آخر ) : جذاء به معنى بريدن و « رحم جذاء - از خويشاوندى بريده » است .
جذاء نام جايگاهى در شعر زير است :
بغيتهم ما بين جذّاء و الحشا * و اوردتهم ماء الاثيل فعاصما « 2 »
جذاة
[ ج ] همان جداة است كه با دال بىنقطه بگذشت .
جذر
[ ج ذ ] نيز لهجهاى است كه در جدر با دال بىنقطه بگذشت .
جذمان
[ ج ] نام جايگاهى است كه چند كوشك مدينه در آن است . از آنش بدين نام خواندند كه در آن هنگام كه تبع بر يثرب هجوم آورد نخلها را ببريد و « جذم » به معنى بريدن است ، چنان كه قيس پسر خطيم چنين مىسرايد :
كانّ رؤوس الخزرجيين اذ بدت * كتائبنا تبرى مع الصّبح حنظل
فلا تقربوا جذمان انّ حمامه * و جنّته تأذى بكم فتحمّلوا « 3 »
جذم
[ ج ذ ] « جذم » به معنى بريدن است . تكهاى از سرزمين فهم پسر عمر پسر قيس عيزاره است [ 44 ] . قيس پسر عيزارهء هذلى خطاب به تأبط شرا چنين مىسرايد :
أ ثابت ام خلّفت اختك عاتقا * تجمّع عند الحومسات ايورها
و اخبرنى ابو المضلّل انّها * قفا جذم يهدى السّباع زفيرها « 4 »
جذيذ
[ ج ] گوئى وزن فعيل از « جذم » به معنى بريده شده باشد . نام جايگاهى نزديك مكه است .
جذيمه
« 5 » [ ج م ] مسجد جذيمه در كوفه است كه به جذيمه پسر مالك پسر نصر پسر قعين از بنى اسد نسبت دارد .
باب جيم و راء و آنچه پس از آنهاست
جراباذ
« 6 » [ ج ] ( با باى تك نقطه ميان دو الف و ذال نقطهدار در پايان ) : ديهى از مرو است . مردم آنجا آن را « گراباذ » تلفظ كنند .
از آنجا است بو بكر محمد پسر عبد الله گراباذى « 7 » . او از محمود پسر عبد الله سعدى روايت دارد . قاضى بو بكر احمد پسر محمد پسر
هامش
( 1 ) . آيا همهء روزگار را در تپهء « جديه » كه باران از آن سرازير مىشود و به مرداب مىرود بايد با تشنگى ، آب گنديده بنوشم ؟
( 2 ) . ايشان را ميان « جذاء » و « حشا » مىجستم . پس ايشان را به آبشخور « اثيل » و « عاصم » رسانيدم . ن . ك : چ ع 1 : 122 : 15 و 2 : 216 : 20 و 2 : 272 : 1 و 3 : 588 : 5 .
( 3 ) . گوئى سرهاى خزرجيان به هنگامى كه سپاهيان ما رسيدند همچون حنظل بريده مىشد . به « جذمان » نزديك نشويد كه باغ و كبوترهاى آن شما را مىآزارند .
( 4 ) . اى ثابت ! آيا خواهرت را آزاد گذاشتى كه به فحشاء رود ؟ ابو المضلل به من خبر داد كه خواهرت در پشت « جذم » . . . .
( 5 ) . جذيمة الابرش در افسانهها دلباختهء « زبا » بوده است . و ياقوت به نام زبا جايگاهى معرفى كرده است ن . ك : زبا ( چ ع 2 : 912 : 4 ) خاقانى با اشارت به داستان « زبا و جذيمة » شعرى سروده كه دهخدا آن را در واژهء « زبا » آورده است . بو الفدا در تقويم خود ترجمهء آيتى ص 315 دربارهء قرقيسيا گويد : كه شهر زباى افسانهاى .
( 6 ) . ش . ش : 2706 . از انساب ص 125 .
( 7 ) . ش . ش : 2706 .