فظلّ يعلو لوى الدّهقان معترضا * فى الرّمل اصلافه صفر من الزّهر « 1 »
دهك
« 2 » [ د ه ] نام ديهى در رى است گروهى از راويان بدان نسبت دارند مانند :
1 ) على پسر ابراهيم دهكى « 3 »
2 ) و سندى پسر عبدويه دهكى . « 4 » او از بو اويس و مردم مدينه و عراق روايت دارد .
3 ) محمد بن حمّاد طهرانى . « 5 »
سمعانى او را چنين ياد كرده و من به خامهء عبد السلام بصرى به جاى آن دهكى [ د ه ] ديدم .
دهلك
« 6 » [ د ل ] با كاف پايانين نامى فارسى است كه معرّب شده . دهيك نيز بدان گفتهاند و آن نام جزيرهاى است در درياى يمن كه بندر كشتيهاى يمن به حبشه است . شهر آن تنگ و گرفته و گرم مىباشد . تبعيدگاه گناهكاران در دورهء بنى اميه بود . بو مقدام دربارهء آن چنين سروده است :
و لو اصبحت بنت القطامى دونها * جبال بها الاكراد صمّ صخورها
لباشرت ثوب الخوف حتىّ أزورها * بنفسى اذا كانت بأرض تزورها
و لو أصبحت خلف الثّريّا لزرتها * بنفسى و لو كانت بدهلك دورها « 7 »
بو الفتح نصر اللّه پسر عبد اللّه پسر قلانس اسكندرى از دهلك و صاحب آن مالك پسر شداد ياد مىكند :
و اقبح بدهلك من بلدة * فكلّ أمرء حلّها هالك
كفاك دليلا على انّها * جحيم و خازنها مالك « 8 »
دهماء مرضوض
[ د ء م ] نام جايگاهى است در سرزمين مزينه در پيرامون مدينه . معن پسر اوس مزنى چنين مىسرايد :
تأبّد لأى منهم فعقائده * فذو سلم انشاجه فسواعده
[ 635 ]
فذات الحماط خرجها فطلولها * فطبن البقيع قاعه فمرابده
فدهماء مرضوض كأنّ عراضها * بها نضو محذوف جميل محافده « 9 »
دهناء
« 10 » [ د ا ء ] با نون به الف كشيده و گاه الف كوتاه تلفظ مىشود . به خامه وزير مغربى « 11 » : دهناء نزد مردم بصره با الف كوتاه و نزد مردم كوفه گاهى كوتاه و گاهى كشيده است . دهان به معنى باران نرم يكى آن دهن . عرض دهنا مانند حسن و حسنا به كار رود .
دهان زمين سرخ . و دربارهء گفتهء خداوند
« فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ »
« 12 » . گفتهاند تشبيه به زمين رنگارنگ شده است و شايد زمين دهنا نيز به همين سبب كه گياههاى رنگارنگ در آن رويد چنين ناميده شده است .
ساجى « 13 » گفته است : به خامهء ابن فرات ديدم كه عتبه پسر غزوان دار الامارهء بصره را در جايى به نام « حوض حمّاد » كه همان حوض سليمان پسر على ، در رحبهء دعلج است بساخت و آن همان رحبهء بنى هاشم است . اين دار الاماره پيشتر دهناء نام داشت . بو منصور گويد « دهناء » از ديار بنى تميم شهرت دارد گاه با الف كشيده و گاه با الف كوتاه خوانده مىشود . و نسبت بدان دهناوى باشد . ذو الرّمّه چنين
هامش
( 1 ) . پيوسته در شنزار زرد شده از گل بالا مىآمد .
( 2 ) . احسن ع ص 350 ترجمه ص 512 .
( 3 ) . ش . ش : 1898 ، از همين معجمد .
( 4 ) . ش . ش : 1258 از انساب 235 ، لباب 1 : 519 .
( 5 ) . ش . ش : 2567 - ميزان الاعتدال 3 : 527 ، انساب 374 .
( 6 ) . لباب 2 : 291 ، تحبير : 557 ، لسان الميزان 7 : 356 ، عبر 2 : 48 ، تاريخ بغداد 2 : 271 ، تقريب التهذيب 2 : 155 ، تذكرة الحفّاظ 2 : 610 ، تهذيب التهذيب 9 : 124 .
( 7 ) . اگر كوههاى كردستان ميان من و دخت قطامى قرار گيرند و سنگهاى مردهء آن مانع آمد و شد ما باشد من براى جنگ با ترس زره پوشيده و به ديدار او مىروم به هر سرزمينى كه باشد خواهم رفت اگر در پشت ستارهء ثريا خود را پنهان كند او را خواهم يافت هر چند خانهاش در دهلك باشد .
( 8 ) . بدا به « هالك » همچون يك شهر كه هر كس در آن بزيد هلاك شود براى جهنم بودن آن همين بس كه نام صاحب آن مالك است كه نام خازن جهنم است .
( 9 ) . كهنسال شده است « لاى » آنها و « عقائد » آن پس « ذو سلم » اعضاء و بازوى آن است . « ذات الحماط » و « طلول » و « طبن البقيع » ميدان آن است . سپس « دهماء مرضوض » حياط آن باشد . برخى بيتهاى اين قصيده با بيتهايى هم وزن و قافيت آن در چ ع 3 : 608 : 20 و نيز 780 : 6 ج 4 : 344 : 11 و 4 : 473 : 15 با دگرگونىها و پس و پيش شدنها ديده مىشود .
( 10 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 115 .
( 11 ) . حسين بن على اسماعيلى ( 370 - 418 ) كه خود را از اولاد بهرام گور مىشمرد .
( 12 ) . رحمان - سورهء 55 ، آيهء 37 .
( 13 ) . ساجى زكريا ( 220 - 307 ) از ايرانيان بصره بود كه چند كتاب در حديث شناسى نگاشت . در بصره درگذشت . ن . ك : چ ع 1 : 90 : 23 ، پانوشت .