هروى از يزيدى نقل آرد كه آن را چاه جدجد گويند . او گويد : همچنين است در « كم » كه « كمكم » گويند و در « رف » كه « رفرف » خوانند .
جداد
[ ج ] نام جايگاهى است . بو نصر گويد : گمان مىكنم ميان بيابان كوفه و شام باشد .
جداد
[ ج ددا ] نام درهاى يا رودخانهاى در سرزمين عربستان است و در آنجا باغچهاى مىباشد .
آن را با حاى بىنقطه نيز آوردهاند . ريشهء « جداد » با جيم به معنى ميوهء طلح كوچك باشد . طرماح چنين مىسرايد :
يجتنى ثامر جدّاده * بين فرادى ترم او توّام « 1 »
و در شعر زير به معنى رودخانه يا دره است .
و لو يكون على الجدّاد يملكه * لم يسق ذا غلّة من ماءه الجارى
جدار
[ ج ] ( يكى جدران ) : نام ديهى از يمامه است . « جدار العجوز » را در « حايط العجوز » در باب حاى بىنقطه ياد كردهام .
جدار
[ ج ] نيز نام بخشى در بغداد است كه نام از بنى جدار گرفته است و ايشان تيرهاى از خزرج از انصار هستند .
بو بكر احمد پسر سيدى پسر حسن « 2 » پسر بحر جدارى بغدادى بدينجا نسبت دارد . بو بكر او را در تاريخ بغداد ياد كرده گويد : ابن زرقويه از وى روايت دارد [ 38 ] .
جدال
[ ج ] نام ديهى بزرگ آباد بر تپهاى بلند است .
در آنجا كاروانسرائى زيبا و آباد مىباشد . مردمش نصارا هستند . ميان آن و موصل دو مرحله راه است و در كنار راه كاروانها واقع شده .
من آن را چند بار ديدهام . نامش در شعر كهن نيز آمده است زيرا كه مردى از بنى حيى پسر نمر پسر قاسط كه او را « دثار » مىخواند در نكوهش مردى از بنو زبيد كه نامش خالد بود چنين سروده است :
ايا جبلى سنجار هلا دققتما * بركنيكما انف الزّبيدىّ اجمعا
لعمرك ما جاءت زبيد لهجرة * و لكنّها جاءت ارامل جوّعا
و تبكى على ارض الحجاز و قدرأت * جرائب خمسا من جدال فاربعا « 3 »
جدان
[ ج د د ] ( به وزن تثنيه ) : نام جايگاهى است كه در شعر زيرين اعشى ديده مىشود :
فاحتلّت الغمر فالجدّين فالفرعا « 4 »
جداوه
[ ج د د و ] ( با تشديد دال ) : نام ديهى از برقه در مغرب است كه آن را « جداوهء حيان » مىنامند . از آنجا تا درهء مخيل هشت فرسنگ باشد .
جداه :
نام جايگاهى در سرزمين غطفان است . شاعر چنين مىسرايد :
يديت على ابن حسحاس بن وهب * باسفل ذى الجداة يد الكريم
قصرت له من الدّهماء لمّا * شهدت و غاب عن دار الحميم
اخبّره بانّ الجرح يشوى * و انّك فوق عجلزة جموم
و لو انّى اشاء لكنت منه * مكان الفرقدين من النّجوم
ذكرت تعلّة الفتيان يوما * و الحاق الملامة بالمليم « 5 »
جدائر
[ ج ء ] شايد جمع جديره باشد كه شكاف ميان سنگها است . « ذو الجداير » نام درهاى در سرزمين ضباب است . از آنجا تا « حمى ضريه » سه ميل راه به سمت جنوب مىباشد و اين شعر دربارهء آن سروده شده است :
عدمناك من شعب و جبّب بطنه * و اسلاعه صوب الغمام البواكر
هامش
( 1 ) . ثامر ميوهء طلح آن را دانه دانه يا جفت جفت مىچيند .
( 2 ) . ش . ش : 247 .
( 3 ) . اى دو كوه سنجار ! چرا با دو زانوى خودتان بينى زبيديان را نمىماليد ؟ به جان شما زبيد براى مهاجرت به اينجا نيامدهاند بلكه از گرسنگى بيوگانشان به اينجا آمدهاند . آنان در سرزمين حجاز براى چهار پنج جريب زمين « جدال » مىگريستند .
( 4 ) . پس « غمر » و « جدين » و « فرعا » را فرا گرفت . چ ع 3 : 878 : 18 .
( 5 ) . با ابن حسحاس پسر وهب در پائين « ذى جداة » همكارى كردم و در سختگيريهائى كه از او ديدم كوتاه آمدم كه دوستى از خانهء ايشان دور مانده بود . . . به او خبر مىدهم كه زخم بهبود مىيابد و . . . من اگر مىخواستم با او باشم همانند ستارهء قدين ميان ستارهها بودم . روزى به ياد بيمارى جوانان افتادم و ناشايست را ملامت نمودم .