اين شهر به دست فرنگان بماند تا صلاح الدين يوسف پسر ايوب در فتوحات خود آن را در سال 583 بگشود و گروهى از كردان خود را براى نگهبانى در آنجا بگمارد و همچنان بماند تا به سال 593 كه كردان ساكن آنجا شهر را بفروختند و به جائى كه نمىدانيم برفتند . اين شهر تا كنون به دست فرنگان است .
گروهى بدانجا نسبت دارند كه از ايشان است :
1 - بو سعيد جبيلى . او از بو زياد عبد الملك پسر داود روايت مىكرد . عبد الله پسر يوسف و جز وى از او روايت مىكردند .
2 - عبيد پسر حيان جبيلى « 1 » . او از مالك بن انس و از اوزاعى و همقطارانشان حديث نقل مىكرد . صفوان پسر صالح و عباس پسر وليد پسر مزيد بيروتى و بو ذرعهء دمشقى از وى روايت كنند .
3 - زيد پسر قاسم سلمى جبيلى « 2 » . او از آدم پسر بو اياس حديث نقل كرد . خيثمه پسر سليمان نيز از وى حديث نقل كرد .
4 - بو قدامهء جبيلى . او از عقبه پسر علقمهء بيروتى و از محمد پسر حارث بيروتى حديث نقل مىكرد . صفوان پسر صالح از او روايت داشت و طبرانى نيز از وى .
5 - بو سليمان اسماعيل پسر خضر پسر حسان جبيلى « 3 » . او از اسرائيل پسر روح و از سويد پسر عبد العزيز و از عمر پسر هاشم بيروتى و از محمد پسر يوسف فريابى و از محمد پسر شعيب پسر شاپور و از حمزه پسر ربيعه و از محمد پسر فديك پسر اسماعيل قيسرانى و از عبيد پسر حيان و از محمد پسر مبارك صورى حديث نقل كرد . بو بكر عبد الله پسر محمد پسر زياد نيشابورى و عبد الرحمن پسر بو حاتم رازى از وى روايت مىكردند . وى او را با كنيت ابو سليم مىخواند .
نيز بو الحسن بن جوصا و بو الجهم بن طلاب و محمد پسر جعفر پسر ملّاس و ابو على محمد پسر سليمان پسر حيدرهء طرابلسى و ذكوان پسر اسماعيل بعلبكى و گروهى ديگر .
بو سليمان پسر زيد گويد : بو سليمان جبيلى به سال 264 در گذشت .
جبيل
[ ج ب ] نيز آبى از آن بنى زيد پسر عبيد پسر ثعلبه از حنيفان يمامه است .
جبيل
[ ج ب ] نيز جايگاهى ميان مشلّل از كارگزارى مدينه و كرانهء دريا است .
جبيل
[ ج ب ] نيز كوهى سرخ فام و بلند از « اخيله » در « حمى فيد » در شانزده ميلى فيد است . ميان كوفه و فيد كوهى جز آن نباشد .
جبيل
[ ج ب ] نام كوهى است [ 34 ] ميان « افاعيه » و « مسلح » كه آن را كوه « بان » نيز خوانند . زيرا كه گياه آنجا بان است . كوهى سخت و سنگين است .
جبيل
[ ج ب ] نيز از بخشهاى حمص است . در تاريخ مصر از محمد بن قاسم نقل شده است كه گفت : عبيد الله پسر انيس را ديدم كه از جبيل به نماز جمعه مىآمد و كفش خود را برمىداشت و پس از آن بيرون مىرفت .
جبيله
[ ج ب ل ] ( كوچك نماى جبله : شهرى است كه مركز روستاى بنى عامر پسر حارث پسر انمار پسر عمر پسر وديعه پسر لكيز ، از عبقسيان بحرين است .
باب جيم و تاء و آنچه پس از آنهاست
جتاوب
[ ج و ] جايگاهى در بخشهاى مكه است . فضل پسر عباس لهبى چنين مىسرايد :
فالهاوتان فكبكب فجتاوب * فالبوص فالأفراع من اشقاب « 4 »
باب جيم و ثاء و آنچه پس از آنهاست
جثا
[ ج ] ( با الف كوتاه به معنى سنگهاى فرا آمده ) : نام جايگاهى ميان فدك و خيبر است كه راه از آن مىگذرد . بشر پدر نعمان بن بشر گويد :
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1824 .
( 2 ) . ش . ش : 1152 .
( 3 ) . ش . ش : 611 ، م 264 .
( 4 ) . پس از آن « هاوتان » و « كبكب » سپس « جتاوب » و « بوص » و « افرع » از اشقاب است چ ع 1 ، ص 280 ، س 16 و چ ع 1 : 323 : 14 ، و چ ع 1 : 759 : 22 .