جوانى فاضل است ، از حافظ بو القاسم اسماعيل پسر محمد پسر فضل اصفهانى و جز وى برشنود .
خونيان
دژى زيبا نزديك نخشب در فرارود است . مردمى پست در آنجا زندگى مىكنند . و ايشان را علجه نامند كه پست هستند .
خو
[ خ و و ] هر درّهاى گشاده دشت باشد آن را خو و خوى خوانند . روز خو يكى از روزهاى تاريخى افسانهاى تازيان است . از آن بنى اسد كه در آن بر بنى يربوع پيروز شدند و در آن روز ذوّاب پسر ربيعه ، عتيبه پسر حارث پسر شهاب يربوعى را بكشت . و گفتهاند خو درهاى است ميان تينين .
مالك بن نويره چنين مىسرايد :
و هوّن وجدى اذ اصابت رماحنا * عشيّه خوّ رهط قيس بن جابر
عميد بنى كوز و أفناء مالك * و خير بنى نصر و خير الغواضر « 1 »
و گويند خوع تّپهاى معروف در نجد است . حازمى گويد خو درّهاى در سرزمين بنى اسد است كه آب آن در ذى العشيره فرو ريزد . يعثر پسر لقيط فقعسى چنين مىسرايد .
الا حىّ لى من ليلة القبر انّه * مأ اب و ان اكرهته انا آيبه
[ 501 ]
و بارك خوّ ينسج الريح متنه * اذا اطّردت قربانه و مذانبه
اذا أفأمت فيها الجنوب كانّما * يدقّ به قرف القرنفل ناجبه
اذا نوّرت غرّاءه و دماثه * وزين بقلح الأيهقان اخاشبه
كأنّ به عير أمن المسك حلّها * دهاقين ملك تجتنى و مرازبه
و تارك ريعان الشباب لاهله * تروح له اصحابه و صواحبه « 2 »
اسود گويد خوّ درّهاى است از آن بنى اسد كه در آنجا عتيبه پسر حارث پسر شهاب كشته شد . راجز چنين سرود .
و بين خوّين زقاق واسع * زقاق بين التين و الربايع « 3 »
ربايع جايى در پيرامون سرزمين بنى اسد است . و در كتاب اصمعى چنين آمده است : در پشت قطر شمالى ميان حبجرى و كنار قطر شمالى دو كوه است كه مردم آن را تينين نامند و از آن بنى فقعس باشد و ميان آن دو درّهاى است به نام خو . شاعر گويد :
و هوّن وجدى اذا صابت رماحنا * عشيّة خوّ رهط قيس بن جابر « 4 »
خوّ
نيز درهاى است كه آب آن در « ذو العشيره » مىريزد . در آنجا نخلستان ديار بنى اسد است . و خوّ نيز از آن بنى ابى بكر پسر كلاب است . و اللّه اعلم .
خوّه
[ خ - و - و ] بر وزن شناسهء پيشين با تاء وحدت يا مؤنث آن است با تاء تأنيث . آبى است از آن بنى اسد در خاور سميرا و نبهانيه در خاور سميرا . از آنجا تا خوّه دو روز راه است . و ميان مرّه و خوّه يك روز راه است .
خويث
[ خ - و ] با ثاى سه نقطه پايانى ، به وزن كوچك نماى خوث ، به معنى بزرگى شكم . نام شهرى در ديار بكر است .
خويلفه
[ خ - و . . . ] نام جايگاهى در فلسطين است .
خويلاء
[ خ - و . ] بر وزن كوچك نما . نام جايگاهى است .
خوىّ
« 5 » [ خ - و ى ى ] بر وزن كوچك نماى خوّ كه گزارش آن پيش از اين بگذشت . نام روزى از روزهاى تاريخى افسانهاى تازيان است كه پيشامدى در اينجا رخ داده است . گويند آن درّهاى است در پشت نهر ابو موسى . وايل پسر شرحبيل چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . خوشى مرا مكدّر كرد اينكه نيزههاى ما دستههاى قيس پسر جابر را از پا در آورد ، در روز خوّ كه رئيس بنى كوز پيرامون مالك و بهترين بنى نصر و بهترين غواض بود . بيت اول اين دو بيت در چ ع 2 : 501 .
( 2 ) . شب اول قبر را هر چند نخواهيم بدانجا خواهيم رفت . و مبارك باد تپّهاى كه باد سروته آن را يكسان خواهد كرد . وقتى كه باد جنوب بوزد . . . زمانيكه ؟ ؟ ؟ كند آن را با چوب و خاشاك گويى شتران با بار مشك همراه دهقانان كشور و زبانهايش بدانجا آمدهاند . خوشىهاى جوانى را براى مردان و زنان جوان رها كرده و بدينجا خفته است .
( 3 ) . ميان دو تپّه گذرگاه گستردهاى است همچون گذرگاه ميان تين و ربايع . ن . ك : چ ع 1 ص 911 : 19 و 2 : 748 : 11 .
( 4 ) . خوشى مرا مكدّر كرد اينكه نيزههاى ما دستههاى قيس پسر جابر را از پا در آورد . اين بيت در همين صفحهء نيز ديده مىشود .
( 5 ) . قزوينى . آثار ع ص 527 ، جهانگير ص 606 ، مراد ج 2 ص 353 ، تقويم بو الفدا آيتى ص 456 - 457 ، لسترنج ص 178 .