خامهء ابن كوچك از احمد بن طيّب نقل مىكنم .
خشرب
[ خ ر ] به وزن طحلب با باى تك نقطه در پايان . به نقل از عمرانى نام جايگاهى است .
خشرتى
[ خ ش ] ابن ماكولا مىگويد : ديهى در بخارا است .
خشرمه
[ خ ر م ] درهاى نزديك ينبع كه به دريا مىرسد [ 446 ]
خشّ
[ خ ش ش ] ديهى از اسفراين از كارگزارى نيشابور است ، بىتشديد نيز خوانده مىشود . بدان نسبت دارد : بو عبد الله محمد پسر اسد نيشابورى « 1 » او از ابن عيينه و از فضل بن عياض و از وليد بن مسلم و از ابن مبارك و از جز ايشان برشنوده است . على بن حسن هلالى و محمد بن عبد الوهّاب عبدى و محمد بن اسحاق صفايى از وى روايت دارند . او راستگو بود . نصر گويد : خوش نام بخشى در آذربايجان است .
خشعان :
ديهى از يمن است .
خشكرد
[ خ ك ] با دال پايانين : نام جايگاهى است .
خشكروذ
[ خ ] با ذال نقطهدار پايانين ، معنى آن به فارسى رود خشك باشد ، نام جايگاهى در غزنه است « 2 »
خشك
[ خ ] يكى از دروازههاى هرات است كه آن را « در خشك » گويند . نخستين مسلمان كه پس از گشودن بدانجا در آمد عطاء بن سائب از موالى بنى ليث بود . پس مردم او را عطاى خشك خواندند و تا كنون نام خشك بر آن مانده است ، در صورتى كه در آن جايگاه ، اكنون چندين رودخانه روان است .
خشّك
[ خ ش ش ] با كاف پايانين : نام شهرى از بخشهاى كابل نزديك طخارستان است .
خشمنجكث
[ خ م ج ك ] با ثاى سه نقطه در پايان : ديهى از كسّ در فرارود است . بدان نسبت دارد ؛ يحيى پسر هارون پسر احمد پسر ميكال پسر جعفر ميكالى خشمنجكثى « 3 » صرّام . او از بو عبد الله محمد و از بو الحسن احمد دو فرزند عبد الله پسر ادريس استرآبادى و جز اين دو تن برشنوده است . بو العباس مستغفرى از وى روايت دارد و از استادان او به شمار است . او به سال 420 درگذشت .
خشميثن
« 4 » [ خ ث ] با شين نقطهدار و ثاى سه نقطه و نون پايانين : عمرانى گويد نام جايگاهى است و بيش از اين ندارد . من گمان مىكنم از كارگزارى خوارزم باشد . [ 447 ]
خشن
[ خ ش ] بر وزن زفر . نام جايگاهى در افريقيه است .
خشوب
[ خ ] با باى تك نقطه : نام كوهى در سرزمين مزينه است . معنى آن را در واژهء خشب گفتهايم .
خشوفغن
« 5 » [ خ ف غ ] با فا و غين نقطهدار و نون پايانين : ديهى از سغد در فرارود ، ميان « اشتيخن » و « كشانيه » پر خيرات است . و امروز آن را رأس القنطره - سر پل نامند . از آنجاست بو حفص عمر پسر محمد بحير پسر خازم بحيرى خشوفغنى « 6 » پيشوا و مؤلف كتاب صحيح است و به سال 311 درگذشت . نوادهء او بو العباس احمد پسر بو الحسن محمد پسر بو حفص عمر سغدى خشوفغنى از نياى خود كتاب صحيح او را برشنوده است ، و مردم از او گرفتهاند . او به سال 372 درگذشت .
خشوننجكث
« 7 » [ خ ن ج ك ] با دو نون بعد از واو و جيم و كاف و ثاى سه نقطه در پايان . ديهى از كسّ كه به ديهاى سمرقند پيوسته است و پيش از اين از كارگزارى سمرقند شمرده مىشد . از آنجاست بو احمد خشوننجكثى « 8 » كه نام او دانسته نيست .
او از بو الحكم بجلى روايت دارد . بو احمد حاضر پسر حسن پسر زياد سمرقندى از وى روايت دارد .
خشيبه
[ خ ش ب ] به وزن كوچك نما . نام زمينى نزديك يمامه است . در آنجا جنگى ميان تميم و حنيفه رخ داد .
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2452 نقل از انساب : 202 و 212 ، لباب : 1 : 449 و 471 ، تاريخ بغداد : 1 : 81 ، مشتبه : 1 : 218 .
( 2 ) . در لسترنج دو جا بدين نام آمده است : الف - خشك رود هرات ؛ ب - خشك رود فرارود ، در آسياى ميانه ( لسترنج ص 422 و 499 ) .
( 3 ) . ش . ش : 3313 از انساب 201 ، لباب 1 : 446 .
( 4 ) . احسن ع ص 49 ، 287 ترجمه 70 ، 415 ، پسوند « ميثن » در ارتخشميثن ( چ ع 1 ص 191 : 11 ) نيز هست .
( 5 ) . احسن ع ص 268 ( نسخهء بدل ) ، تقويم بو الفدا - آيتى . ص 560 به نقل از « لباب » .
( 6 ) . ش . ش : 2129 نقل از انساب 200 ، لباب 1 : 446 ، شذرات 2 : 262 ، مجروحين : فهرست ، طبقات داودى 2 : 7 ، عبر 2 : 149 ، هدية العارفين 1 : 780 ، مختصر الدّول 1 : 147 ، ايضاح المكنون 1 : 361 ، بدايه و نهايه 11 : 149 ، معجم الأدباء 2 : 447 ، تذكرة الحفّاظ 2 : 719 ، نجوم الظّاهره 3 : 209 ، مشتبه 1 : 48 ، طبقات حفّاظ 309 .
( 7 ) . شايد همان خسو يا « كسو » ى امروزين باشد كه در مقدسى « خشو » آمده است ( لسترنج ص 312 ) .
( 8 ) . ش . ش : 217 ، از همين جا .