تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
برخى از خوارج بدين جا پناه برده بودند كه قيس پسر اصم ضبى در عزاى كشتگان ايشان چنين سرود :
انّى ادين بما دان الشّراة به * يوم النّخيلة عند الجوسق الخرب
النّافرين على منهاج اوّلهم * من الخوارج قبل الشّكّ و الرّيب
قوما اذا ذكروا بالله او ذكروا * خرّوا من الخوف للاذقان و الرّكب
ساروا الى اللّه حتّى انزلوا غرفا * من الارائك فى بيت من الذّهب
ما كان الّا قليلا ريث وقفتهم * من كلّ ابيض صافى اللّون ذى شطب
حتّى فنوا وراى الرّأى رؤوسهم * تغدوا بها قلص مهريّة نجب
فاصبحت عنهم الدّنيا قد انقطعت * و بلّغوا الغرض الاقصى من الطّلب « 1 »
[ 154 ]

جوسويقه

[ ج و و س و ق ] در « سويقه » ياد شده است .

جوسيه

« 2 » [ ج س ى ] با سين بىنقطه و ياى بىتشديد : نام ديهى در شش فرسنگى حمص در سمت دمشق ميان كوه لبنان و كوه سنير داراى چشمه‌هاى فراوان است كه روستاهاى آن را سيراب مىكند . خوره‌اى از خوره‌هاى حمص به شمار است . بدانجا نسبت دارد : 1 - عثمان پسر سعيد پسر منهال جوسى « 3 » حمصى . او از محمد پسر جابر يمامى حديث آورد . فرزندش احمد نيز از وى روايت دارد . 2 - منهال پسر محمد پسر منهال جوسى « 4 » حمصى . او از پدرش حديث نقل كرد . اين گفتهء ابن منده ( مانده ) است . حاز مىگويد : « جوشيه » با جيم و شين نقطه‌دار و ياى دو نقطهء با تشديد ميان نجد و شام است . اين جايگاه راه عدى بن حاتم بود به هنگامى كه از سپاه رسول الله ( ص ) كه بر سرزمين طى تاخته بود به سوى شام گريخت . اين گفتهء ابن اسحاق است و من اين واژه را به خامهء بو الحسن ابن فرات ضبط شده يافتم . بلاذرى گويد : جوشيد دژى از دژهاى حمص است . پايان گفتهء حازمى . بندهء خدا مؤلف كتاب چنين گويد : آنچه ميان نجد و شام است مىتواند جوشيهء ياد شده از سرزمين حمص و يا جز آن باشد ولى آنچه از سرزمين حمص است بىترديد با سين بىنقطه و ياى بىتشديد مىباشد .

جوش

[ ج ] و برخى آن را به ضم جيم نوشته‌اند و صحيح آن به فتح جيم است . جوش در لغت به معنى سينه است . « مضى جوش من الليل » به معنى بسيارى از شب گذشته است . نام كوه سرزمين بلقين پسر جسر در ميان اذرعات و بيابان است . ابو الطمحان قينى چنين مىسرايد :
ترضّ حصى معزاء جوش و اكمة * باخفافها رضّ الحصى بالمراضخ « 5 »
بعيث نيز چنين مىسرايد :
تجاوزن من جوشين كل مفازة * و هنّ سوام فى الازمة كالاجل « 6 »
سكرى گويد : مقصود شاعر از دو « جوش » دو كوه به نام « جوش » و « جدد » است كه در زمين قين پسر جسر در شمال « جناب » مىباشد كه قبيلهء تيم و حمل و جز آن دو در آنجا مىزيند . نابغه چنين مىسرايد [ 155 ] :
ساق الرّفيدات من جوش و من جدد * و ماش من رهط ربعّى و حجّار « 7 »
جدد به گفتهء كلبى سرزمينى است از آن قبيلهء كلب . بو الطيب متنبى چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . من به آنچه « شراة - خارجيان » جنگ نخيله در « جوسق خرب » ايمان داشتند ايمان دارم كه همگى به دنبال نخستين مرد خود بىشك و ترديد جنگيدند . مردانى بودند كه به ياد خدا سجده مىكردند و در آن راه رفتند تا پس از مرگ در كاخهاى زرين فرود آمدند . رنج ايشان چند ساعتى بيش نبود تا همگى فانى شدند . . . دنيا از ايشان تهى گرديد . نخستين بيت اين شعر در چ ع 4 : 771 : 10 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . احسن ع ف 54 / 79 و 154 / 27 و 190 / 270 . ( 3 ) . ش . ش : 1861 . ( 4 ) . ش . ش : 3136 از مشتبه 1 : 258 . ( 5 ) . بزهاى « جوش » با سمهاى خود تخمه‌ها را در راه خود فرو مىكنند . ( 6 ) . از دو « جوش » همچون چرندگان به بيابان گذشتند . ( 7 ) . قبيلهء رفيدات از « جوش » و « حدد » راندند . . . . ن . ك : چ ع 2 : 221 : 4 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 104 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى