بدانجا نسبت دارد بو الفضل محمد پسر عمر پسر محمد « 1 » اشجع گنبدى معروف به اديب گنبد . او نزد امام مسعود پسر حسين كشانى فقه آموخت . در سمرقند مىزيست و به آموزگارى كودكان مىپرداخت . ابو مظفر سمعانى از او بر شنود .
بو منصور گويد : گنبد ديهى از روستاى بست از بخشهاى نيشابور است . از آنجا است بو عبد الله غواص گنبدى « 2 » كه اين شعر سرودهء او است [ 126 ]
من عذيرى من عذولى فى قمر * قمر القلب هواه فقمر
قمر لم يبق منّى حبّه * و هواه غير مقلوب قمر « 3 »
جنبذ
[ گنبد ] نيز شهرى به فارس است . « 4 »
جنبل
[ ج ب ] ( با باى تك نقطه ) :
نام كوهى است . افوه اودى چنين مىسرايد :
بدارات جهد او بصارات جنبل * الى حيث حلّت من كثيب و عزهل « 5 »
« صارات » تيزيهاى دماغهء كوه باشد .
جنبلاء
[ ج ب ] ( با الف كشيدهء پايانين ) :
خوره و شهرى ميان واسط و كوفه است كه از آن به قناطر بنى دارا سپس به واسط روند .
جنثاء
[ ج ] ( با ثاى سه نقطه و الف كشيدهء پايانين ) :
سرزمينى ميان دمشق و بعلبك در شام است .
جنجان
[ ج ن ن ] ( با تشديد نون اول و برخى حرف اول آن را خاى نقطه دار دانند ) :
شهرى به فارس است .
جنجروذ
[ ج ج ] ( با ذال نقطهدار پايانين ) : ديهى در نيشابور است و آن را « گنج رود » نيز گويند كه در باب گاف ياد شده است .
مشهور بدين نسبت ، بو سعيد عمر پسر محمد « 6 » پسر منصور پسر مخلد عدل جنجروذى ختن ( باجناق ) است . از آنش « ختن » گفتهاند كه باجناق بو بكر پسر خزيمه بود . او از ابدال بر شنوده بود . در خراسان و عراق و حجاز بدين نسبت شهرت داشت و از سرى پسر خزيمه و جز وى روايت داشت . بو على حافظ نيز از وى روايت مىكرد . او در شوال 343 در گذشت .
جنجره
[ ج ج ر ] شهرى زرخيز نزديك حضرموت است .
جنجيال
[ ج ] ( با دو جيم مكسور ) : شهرى به اندلس است .
بدانجا نسبت دارد سعيد پسر عيسى پسر بو عثمان جنجيالى « 7 » مكنى به ابو عثمان . در طليطله مىزيست و از عبد الرحمن پسر عيسى پسر مدراج روايت مىكرد . او كارهاى مردم را در ذهن نگاه مىداشت و اسناد ايشان را مىشناخت اين گفتهء ابن بشكوال است .
جنجيله
[ ج ل ] شهرى به اندلس بين « شاطبه » و « ينشته » است .
بدانجا نسبت دارد محمد پسر عيسى [ 127 ] پسر عثمان پسر حيات پسر زياد پسر عبد الله پسر مقرب اموى جنجيلى « 8 » مكنى به ابو عبد الله . در طليطله مىزيست و از بو ميمون و ابن مدراج بر شنود . مردى آگاه و نيكو كار بود . زاد روز او روز عرفه سال 334 بود . اين واژه و پيش از آن را ابن بشكوال ياد كرده است .
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2835 ، از انساب ص 136 ، لباب 1 : 294 ، مشتبه 1 : 182 .
( 2 ) . ش . ش : 1677 : غوّاص گنبدى . از همين معجمد .
( 3 ) . كه مىتواند از من دربارهء « قمر » ايراد گيرد ؟ قمرى كه دل مرا قرمه كرده . قمرى كه دوستى او از من جز رمق باقى نگذاشته .
( 4 ) . مقدسى . احسن التقاسيم ترجمه ص 75 ، 633 ، 647 ، 665 . فردوسى چنين مىسرايد :دگر گفت : كو از دژ گنبدان * سپه برد و شد بر ره هفتخواندژ گنبدين كوه تا خرمنه * دگر لاژوردين ز بهر منه( شاهنامه چ حميديان ج 9 ص 342 ش 385 ) .
( 5 ) . خانههاى « جهد » يا تيزهاى كوه جنبل . . . چ ع ، ج 2 ، ص 529 ، س 3 .
( 6 ) . ش . ش : 2163 از انساب 137 ، لباب 1 : 295 .
( 7 ) . ش . ش : 1198 از معجم المؤلفين 4 : 228 ، تذكرة الحفّاظ 2 : 743 ، طبقات الحفّاظ ص 313 .
( 8 ) . ش . ش : 2855 از همين جا .