ابو عبيده در كتاب « آبار » گويد : هاشم پسر عبد مناف ، « بذّر » را كه چاهى است نزديك « خطم خندمه » بكند ، و آن كوهى است در دهانهء « شعب ابو طالب » او به هنگام كندن اين چاه چنين سرود :
انبطت بذّرا بماء قلّاس * جعلت ماءها بلاغا للنّاس « 1 »
بذرمان
[ ب ر ] ديهى بزرگ است در باختر نيل صعيد مصر .
بذش
« 2 » [ ب ذ ] با شين نقطهدار . ديهى در دو فرسنگى بسطام ، در سرزمين قومس .
از آنجا است : 1 ) امام ابو محمد نوح پسر حبيب بذشى ، كه از ابو بكر پسر عيّاش روايت دارد . او به رجب سال 242 درگذشت . 2 ) على بذشى پسر محمد پسر حاتم . او از بو زرعهء رازى روايت دارد . ابو منصور محمد پسر احمد پسر ازهر ازهرى از وى برشنود .
بذقون
[ ب ذ ] خورهاى به مصر است از بخش « حوف » باخترى كه نامش در داستانهاى « فتوح » آمده است .
بذندون
« 3 » [ ب ذ ] با دال دوم بىنقطه . ديهى است در مرز كه تا « طرسوس » يك روز راه است ، مامون در آنجا درگذشت و او را به « طرسوس » بردند و به خاك سپردند [ 531 ] طرسوس نيز دروازهاى به نام « بذندون » دارد كه گور مامون عبد اللّه پسر هارون در ميان سور آنجا است . او براى غزا بدانجا رفته بود كه به سال 218 درگذشت .
بذيخون
[ ب ] با ياى دو نقطه زير و خاى نقطهدار ديهى از بخارا است .
بدانجا نسبت دارد : ابو ابراهيم اسماعيل پسر احمد پسر ابراهيم پسر محمد مكتّب ( - خط آموز ) بذيخونى .
بذيس
[ ب ] با سين بىنقطه . ديهى از مرو است .
از آنجا است : ابو عبد اللّه عبد الصمد پسر احمد پسر محمد بذيسى پيشنماز مسجد زرگران در مرو كه در شعبان 533 درگذشت .
هامش
( 1 ) . چاه « بذر » را به آبى فراوان پديد آوردم و آن را به مردم رسانيدم .
( 2 ) . لسترنج : 393 .
( 3 ) . بزنطىPodandos، لسترنج : 142 ، 143 .