آبى و چشمهسارى با نخلستان است نزديك وادى القرى . حازمى نخستين حرف آن را ياء نهاده كه خواهد آمد .
بديعه
[ ب ع ] با افزايشها بر واژهء پيشين آبى است در « حسمى » كه كوهى در شام است .
بدين
[ ب د ] كوچكنماى بدن . نام آبى است .
بديّه
[ ب ى ى ] آبى است در دو مرحلگى حلب ، ميان آنجا و سلميه . ابو طيّب چنين مىسرايد [ 528 ] :
و امست بالبديّة شفرتاه * و امسى خلف قائمه الحيار « 1 »
بدىّ
[ ب ى ى ] ابو زياد گويد : هر چاه كه در دوران جاهليّت كنده شده باشد ، نسبت بدان معمولى خواهد بود و هر چاه كه پس از پيدايش اسلام ، بر زمين نو مسلمانان كنده شود ، به شكل اسلامى نسبت داده مىشود .
« بدىّ »
يكى است و جمع آن « بديان » . نام درهاى از آن بنى عامر در نجد است .
بدى :
نيز نام ديهى از هجر در ميان « زرائب » و « حوضى » است .
لبيد گويد :
غلب تشذّر بالذّحول كانّها * جنّ البدىّ رواسيا اقدامها « 2 »
نيز گويند : « بدى » در اين بيت به معنى بيابان است . لبيد « بدى » را در شعرى ديگر چنين آورده است :
جعلن جراح القرنتين و عالجا * يمينا و نكّبن البدىّ شمائلا « 3 »
بنا بر اين جايگاهى مشخص است و شعر امرؤ القيس نيز اين را تأييد مىنمايد :
اصاب قطاتين فسال لواهما * فوادى البدىّ فانتحى للاريض « 4 »
هامش
( 1 ) . دو لبهء او به « بديه » رسيد و « حيار » پشت سر بماند .
( 2 ) . آشفته و پراكنده از ترس همچون جنيان « بدى » گام نهند .
( 3 ) . ايشان « جراح » « قرنتين » و « عالج » را در سمت راست نهاده « بدى » را به چپ گذاردند .
( 4 ) . دو قطات را تا درهء « بدى » دنبال كرد ، پس به سوى « اريض » رفت . اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 228 ، س 10 نيز براى ( اريض ) به گواه آمد و ترجمه شد .