[ گويند : عبد اللّه طاهر از آنجا مىگذشت كه نالهء يك قمرى در قفس را شنيده گفت : آن را خريده آزاد كنيد ! ولى دارندهء آن حاضر نشد آن را به كم از پانصد درم بفروشد پس آن را به همان بها خريده آزاد ساخت و چنين بسرود [ 446 ] :
ناحت مطوّقة بباب الطّاق * فجرت سوابق دمعى المهراق
كانت تغرّد بلاراك و ربّما * كانت تغرّد فى فروع السّاق
فرمى الفراق بها العراق فاصبحت * بعد الاراك تنوح فى الاسواق
فجعت بافرخها فاسبل دمعها * انّ الدّموع تبوح بالمشتاق
تعس الفراق و بتّ حبل وتينه * و سقاه من سمّ الاساود ساق
ما ذا اراد بقصده قمريّة * لم تدر ما بغداد فى الآفاق
بى مثل ما بك يا حمامة فاسألى * من فكّ اسرك ان يحلّ وثاقى « 1 » ]
روايتى ديگر اين داستان را به يمان پسر ابو يمان بندنيجى شاعر نابينا نگارندهء كتاب « تفقيه » نسبت داده است ، كه منش در « معجم الادباء » ياد كردهام . « 2 »
بابغيش
« 3 » [ ب ] با غين و شين نقطهدار ، نام بخشى ميان آذربايجان و اردبيل است كه رود « زاب » بالا از آن مىگذرد
بابقران
[ ق ] از ديههاى مرو است .
بدان نسبت دارد : بو الحسن احمد پسر محمد پسر عيسى بابقرانى . در عراق از حسين پسر اسماعيل محاملى برشنود .
باب كسّ
[ ب ك س س ] با سين بىنقطه . بخشى بزرگ در سمرقند است كه به فارسى آنجا را « دروازهء كش » گويند .
بدانجا نسبت دارد : بو اسحاق ابراهيم پسر اسماعيل پسر جعفر پسر داود زاهد بابكسّى سمرقندى كه در رمضان 257 درگذشت .
باب كوشك
[ ب ] بخشى بزرگ در اصفهان است . بدانجا نسبت دارد : احمد پسر ابراهيم باب كوشكى كه در 278 درگذشت .
بابلّا
[ ب ل لا ] با الف كوتاه . ديهى بزرگ در يك ميلى بيرون حلب كه هنوز آباد و مسكون است ، بحترى آن را در شعرى چنين ياد مىكند :
اقام كلّ ملثّ الودق رجّاس * على ديار بعلو الشّام ادراس
فيها لعلوة مصطاف و مرتبع * من بانقوسا و بابلّا و بطياس [ 447 ]
منازل انكرتنا بعد معرفة * و اوحشت من هوانا بعد ايناس « 4 »
هامش
( 1 ) . كبوترى كه در « باب طاق » مىناليد عقدههاى دلم را از ديدگانم بيرون ريخت . پيشتر او بر شاخ اراك آواز مىخواند . روزگارش از آن جدا كرد تا اكنون در بازارها بنالد . از جوجههايش دور كردند تا اشك بريزد . بدا بر فراق ! نوشش زهر باد و رگ زندگانيش بريده ! از اين قمرى چه مىخواهند كه نمىداند بغداد چيست و كجاست ! اى كبوترك ! من نيز همانند تو گرفتارم . از آن كس كه ترا آزاد كرد بخواه تا مرا نيز آزاد سازد .
( 2 ) . يمان از دهگان زادگان ثروتمند ايرانى بند نيجان ( - وندنيگان از بخشهاى نهروان تيسفون است ) كور از مادر بزاد ( 200 - 284 ) دارايى پدر را هزينهء آموزش كرد به بغداد و بصره و سامره ( پايتخت ) شد و نزد ابن سكيت و رياشى بياموخت و كتابهاى « معانى الشعر » و « عروض » و « التفقيه » را بنگاشت .
نامش نشان مىدهد كه همانند استادش سكيت گنوسيست است ، ن . ك ياقوت ارشاد الاريب 7 : 305 و 20 : 56 سيوطى بغية الوعاة 420 و زركلى در اعلام .
( 3 ) . لسترنج : 98 .
( 4 ) . رياكاران بد دل بر شهركهاى خنك بلنديهاى سوريه چون « بانقوسا » « بابلا » « بطياس » دست انداختهاند . اين شهركها با ما آشنا بودند ولى اكنون ما را -