تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
بخواهد سخنى بگويد از انتقاد مىهراسد . اين چنين ، ترس توانايىهايش را گرفته و او بدون اراده و شخصيت [ ثابت ] و زندان در بين ديوارهاى خيالات و اوهام خواهد زيست . هيچ درخشش و حاصلى جز خروش و ياوه گويى نخواهد داشت . آيا مىدانيد و يا شنيده‌ايد كه ترسو جايگاه و يا تاريخى داشته باشد ؟ ! ( و الفقر يخرس الفطن عن حجّته ) تنگدستى انسان زيرك را از آوردن دليل لال مىسازد ، زيرا فقر بر عقل فشار آورده و دريچه‌هاى ديد را به روى انسان مىبندد . . . ، مگر آن كه فقير هدفى بلند همچون كسب دانش يا آزادى سرزمين خود داشته باشد . در اين صورت ، زندگى خويش را به خاطر آن فدا و خود و بيچارگىاش را فراموش خواهد نمود . نمونه‌هاى اين موضوع براى بسيارى از فقيران مبارز و آزاده روى داده است . در اين باره ، بارها پيش از اين سخن گفته‌ايم و در آينده نيز مطالبى بيان خواهيم كرد . ( و المقلّ غريب في بلدته ) تهيدست در شهر خود غريب است . اين سخن شبيه كلام ديگر امام عليه السّلام است : « توانگرى در غربت ، مانند در وطن بودن و فقر در وطن ، همچون در غربت بودن است . » « 1 » ويژگى وطن ، آسان نمودن سختىها و بر طرف كردن نيازها و خواسته‌ها است . مال آرزوها را برآورده مىكند و فقر ريشه گرفتارىها است . ازاين‌رو ، نيازمندى در وطن مايه غربت و بىنيازى در غربت همچون در وطن بودن است . ( و العجز آفة ) عجز و ناتوانى آفت است . واژه عجز ، وباى فقر ، بيمارى و
هامش
( 1 ) . « الغني في الغربة وطن و الفقر في الوطن غربة » حكمت 55 .
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 16 | محمد جواد مغنية / سامي الغريري الغراوي / محمد جواد معمورى