ذاتى است ، كالعدل و الظلم كه عدل بما هو عدل حسن است و مادامىكه عنوان عدل بر فعلى از افعال صادق است محال است قبيح باشد .
و به عكس ذلك ، ظلم و . . .
و برخى از آنها حسن و قبحشان عرضى و اقتضائى است .
كالصدق و الكذب كه به اعتبارات گوناگون حسن و قبحشان متفاوت مىشود ، به يك اعتبار حسن دارد و به يك اعتبار داخل در عنوان ظلم است و قبح دارد .
و برخى ديگر حسن و قبحشان فقط اعتبارى محض است ، و حتى اقتضاى حسن يا قبح هم ندارد ، كالضرب .
حال ما كه عدليه هستيم نمىخواهيم بگوئيم كه تمام افعال و كارهاى ما به نحو موجبه كليه دو دستهاند : يك دسته حسن هستند هميشه و هيچگاه قبيح نمىشوند و يك دسته قبيح هستند هميشه و هيچگاه حسن نمىشوند . خير هر قسم حسابى دارد ، آنجا كه ذاتى باشد آرى و آنجا كه عرضى باشد خير .
دلائل عدليه
عدليه در مقابل اشاعره دو دليل دارند :
دليل اول : ادعاى ضرورت و بداهت مىكنند به اينكه همه عقلاى عالم چه آنها كه پيروان اديان آسمانى هستند و خدا را قبول دارند ، چه آنها كه منكر شرايع آسمانى هستند ، يعنى ماترياليستها ، همه
اينها بدون استثناء حكم مىكنند به اينكه بعضى از كارها حسن است ، مانند احسان و عدل ، و بعضى ديگر قبيح است ، مانند : ظلم و كذب و . . . و در اين حكم و قضاوت احدى از عقلاء ترديد به خود راه نمىدهد .
پس حسن و قبح افعال از ضروريات و بديهيات است عند جميع العقلاء و نيازى به استدلال ندارد و اساسا قابل استدلال نيست ، بلكه فقط نياز به مراجعه به وجدان و مراجعه به عقلاء دارد .
اشاعره از اين دليل جواب دادهاند به اينكه : حسن و قبح سه معنا دارد :
1 - كمال و نقص 2 - مصلحت و مفسده 3 - مدح و ذم
اينكه همه عقلاء مىگويند احسان حسن و ظلم قبيح است ، قدر مسلم حسن و قبح