درك كمترين اندام طاووس ، گمانها از شناخت درمانده و زبانها از ستودن آن در كام ماندهاند . پس ستايش خداوندى را سزاست كه عقلها را از توصيف پديدهاى كه برابر ديدگان جلوهگرند ناتوان ساخت ، پديده محدودى كه او را با تركيب پيكرى پرنقشونگار ، با رنگها و مرزهاى مشخص مىشناسد ، باز هم از تعريف فشردهاش زبانها عاجز و از وصف واقعى آن درماندهاند .
( حال چگونه خدا را مىتوانند درك كنند . ) پاك و برتر است خدايى كه در اندام مورچه و مگس ريز ، پاها پديد آورد و جانداران بزرگتر از آنها ، از ماهيان دريا و پيلان عظيم الجثه را نيز آفريد و بر خود لازم شمرد كه هيچ كالبد جاندارى را وانگذارد و به درستى ادارهاش نمايد ، جز آنكه ميعادگاهش را مرگ و پايان راهش را نيستى قرار داد .
واژهشناسى
القصبة : برخى آن را به معناى استخوانهاى بال دانستهاند و عده ديگر آن را ستون ميانى هر پر معنا كردهاند كه معناى دوم درستتر به نظر مىرسد .
العقيان : طلاى ناب .
فلذ : جمع « فلذة » به معناى قطعه .
الزّبرجد : سنگ گرانبها .
جنى : گرد آورد يا چيد .
الوشى : نقش .
الإناقة : نيكويى .
العصب : گونهاى لباس .
الفصوص : سنگ گرانبها .