ضفّتي جفونه و أنّ أنثاه تطعم ذلك ثمّ تبيض لا من لقاح فحل سوى الدّمع المنبجس لما كان ذلك بأعجب من مطاعمة الغراب . ( 4 ) »
ترجمه
چون خروس مىپرد و چون حيوان نر مست شهوت با جفت خويش مىآميزد . اين حقيقت را از روى مشاهده مىگويم ؛ نه چون كسى كه براساس نقل ضعيفى سخن بگويد . اگر كسى خيال كند باردار شدن طاووس به وسيله قطرات اشكى است كه در اطراف چشم نر حلقه زده و طاووس ماده آن را مىنوشد ، آنگاه بدون آميزش با همين اشكها تخمگذارى مىكند ، افسانهاى بىاساس است ولى شگفتتر از آن نيست كه مىگويند : « زاغ نر طعمه به منقار ماده مىگذارد كه همين عامل باردار شدن زاغ است . »
واژهشناسى
يفضى ، يؤرّ : اين دو واژه كنايه از ارتباط جنسى هستند .
ملاقح : آميزش و برخى نيز آن را به اعضاى تناسلى ترجمه كردند .
الغلمة : شيفتگى جنسى .
الضّراب : آميزش .
تسفح : مىفرستد .
ضفّة النهر : كناره رود ؛ ضفّة البحر : ساحل دريا .
تطعم : مىچشد .
المنبجس : برآمده و جوشيده .