نرسد و هيچ ديدهاى تو را ننگرد ، اما ديدهها را تو مىنگرى و اعمال انسانها را شماره فرمايى و قدمها و موى پيشانىها ( زمام امور همه ) به دست تو است .
خدايا آنچه را كه از آفرينش تو مىنگريم و از قدرت تو به شگفت مىآييم و بدان بزرگى قدرت تو را مىستاييم ، بسى ناچيزتر است در برابر آنچه كه از ما پنهان و چشمهاى ما از ديدن آنها ناتوان و عقلهاى ما از درك آنها عاجز است . پس آنكس كه دل را از همه چيز تهى سازد و فكرش را به كار گيرد تا بداند كه چگونه عرش قدرت خود را برقرار ساختهاى و پديده را چگونه آفريدهاى و چگونه آسمانها و كرات فضايى را در هوا آويختهاى و زمين را چگونه بر روى امواج آب گستردهاى ، نگاهش حسرتزده و عقلش مات و سرگردان و شنواييش آشفته و انديشهاش حيران مىماند .
واژهشناسى
ذرأ : آفريد .
حسيرا : چشمان خسته و ناتوان از ديدن .
مبهورا : چيره شده .
والها : ناآگاهانه .
حائرا : حيران و سرگردان .
ساختار ادبى
حمدا : مفعول مطلق و منصوب است .
كيف : حال است .
حسيرا : اين واژه و واژههاى منصوب پس از آن ، همگى حال هستند .