آلوده داشتند ، شب را تا صبح در حال سجده و قيام به عبادت مىگذراندند و پيشانى و گونهها را در پيشگاه خدا بر خاك مىساييدند ، با ياد معاد چنان ناآرام بودند گويا بر روى آتش ايستادهاند . بر پيشانى آنها از سجدههاى طولانى پينه بسته بود ( چون پينه زانوهاى بزها ) ، اگر نام خدا برده مىشد چنان مىگريستند كه گريبانهاى آنان تر مىشد و چون درخت در روز تندباد مىلرزيدند ، از كيفرى كه از آن بيم داشتند ، يا براى پاداشى كه به آن اميدوار بودند .
واژهشناسى
إخال : گمان مىكنم .
الحمس : شدت گرفتن .
الوغى : جنگ .
قبل : جلوى هرچيزى .
المنهاج ، منهج : راه روشن .
السّمت : راه .
شعثا غبرا : به افرادى گفته مىشود كه سرهايشان غبارآلود است و در اين جا منظور سختگيرى و تندخويى افراد است .
مادوا : مضطرب و نگران شدند .
ساختار ادبى
أشباه الإبل : مناداى مضاف و منصوب است .
بكم : خبر « كأنّى » است .