گرفت ، زيرا زمين با پشت بر آن مىغلطيد و آن همه سر و صداى امواج ساكن و آرام شده ، چون اسب افسار شده رام گرديد .
خشكىهاى زمين در دل امواج ، گسترد و آب را از كبر و غرور و سركشى و خروش بازداشت و از شدّت حركتش كاسته شد و بعد از آن همه حركتهاى تند ساكت شد و پس از آن همه خروش و سركشى متكبّرانه به جاى خويش ايستاد . پس هنگامى كه هيجان آب در اطراف زمين فرونشست و كوههاى سخت و مرتفع را بر دوش خود حمل كرد ، چشمههاى آب از فراز كوهها بيرون آورد و آبها را در شكاف بيابانها و زمينهاى هموار روان كرد و حركت زمين را با صخرههاى عظيم و قله كوههاى بلند نظم داد و زمين به جهت نفوذ كوهها در سطح آن ، فرو رفتن ريشه كوهها در شكافهاى آن و سوار شدن بر پشت دشتها و صحراها ، از لرزش و اضطراب بازايستاد
و بين زمين و جو فاصله افكند و وزش بادها را براى ساكنان آن آماده ساخت ، تمام نيازمنديها و وسائل زندگى را براى اهل زمين استخراج و مهيّا فرمود .
واژهشناسى
كبس الأرض : زمين را زير آب برد .
المور : اضطراب .
مستفحل : برافروخته .
اللّجج : جمع « اللج » و به آب فراوان گفته مىشود .
ذاخرة : سرشار و آكنده .
أواذىّ : جمع « آذىّ » به نوك موج يا به موجهاى بلند مىگويند .