چگونگى ذات تو را درك كنند و در خيال و وهم نيايى تا تو را محدود و داراى حالات گوناگون پندارند .
واژهشناسى
ارتمى : باب افتعال و مطاوعه « رمى » است . در اينجا به معناى شتاب گرفتن آمده است .
منقطع الشىء : پايان هر چيزى .
فكر المبرّأ : انديشه ناب و خالص از شائبه .
ملكوت اللّه : سلطه و پادشاهى خداوند .
الوله : جزع و زوال عقل .
غمضت : پنهان شد .
المداخل : جمع « مدخل » به معناى راه ورود است .
تجوب : مىگسلد .
المهاوى : هلاككنندهها .
سدف : جمع « سدفة » به معناى تاريكى .
متخلّصة : آنچه در پى آزمودن و پالايش ، پاك و آراسته شده است .
جبهت : نوميد گشت .
الاعتساف : انحراف .
الرّويّات : جمع « الرّويّة » به معناى تأمّل و بهكارگيرى انديشه .
احتذى عليه : از او الگو گرفت .
المساك : وسيله گرفتن چيزى .
الحقاق : جمع « حق » به نوك استخوان در تلاقى با مفصل گفته مىشود .