ديدگاهى را به نمايش مىگذارند كه به شدت مسئولانه است . آنها هيچ ميلى به اين ندارند كه كودكان را از سر خود باز كنند ؛ به عكس ، بهشدت تلاش مىكنند عرصه و عملكرد خود را باز پس بگيرند . آنها ، بدون آنكه لزوماً نظريه يا واژه هاى تخصصى را بدانند ، مىفهمند كه پيوند والد و فرزند با ارزش است و امروزه به صورتى جدى و بىسابقه در معرض مخاطره قرار گرفته است . آنها همچنين تشخيص مىدهند كه اگر قرار است تلاش و انرژى مضاعفى صرف كنند ، نيازمند كمك معنادارى هستند . آنها مىدانند تا چه حد تحت فشار هستند و آماده دريافت انواع جديدى از كمكهاى بيرونى هستند .
به علاوه ، والدين يك نوع عملگرايى از خود نشان مىدهند كه به مشكلشان بسيار كمك مىكند . آنها نمىخواهند به كره ماه بروند ، اما مىخواهند در پايان دهه 1990 دريافتى حساب شدهاى داشته باشند . براى مثال ، آنها تشخيص مىدهند كه افزايش يارانه براى والدين از طريق مقررات مالياتى قابل قبولتر از آن است كه گزينههاى ديگر و مداخله جويانهترى را بهوجود آوريم كه موجب دخالت وسيعتر دولت در زندگى خانوادگى شود .
يك همصدايى در حال ظهور
اما شايد مثبتترين بخش خبرهايى كه در اين يافتههاى جديد به چشم مىخورد ، ميزان وحدت و همفكرى وسيعى بود كه ميان والدين وجود داشت . اگر والدين با سطوح متفاوت درآمد متعارف و تقسيمات مردمشناسى مختلف بتوانند پشت يك دستور كار مشترك گرد هم آيند كه