اين روايت ، سندش ضعيف است و از نظر دلالت هم مشكل دارد .
ممكن است گفته شود : اگر تبعيد ، حدّ باشد - يعنى عنوان حدّ داشته باشد - و مدت آن مشخص باشد ، مقتضاى اطلاق اين است كه در تمام مدت سال ، تبعيد باشد و مرخصى با آن منافات دارد .
اگر مدت تبعيد محدود نباشد يا حدّ آن تا زمانى باشد كه توبه كند ، اطلاق اقتضا كند تا مدت خاصى [ كه لازم نيست يك سال باشد ] تبعيد شود ؛ در نتيجه ، مرخصى پس از آن مدت جايز است .
اگر تبعيد از باب تعزير باشد ، مانند تبعيد به علت آميزش با حيوان و قتل فرزند و قتل عبد و قتل ذمّى ، حاكم شرع بنابر مصلحت مىتواند به او مرخصى بدهد ؛ بنابر قول به گستردگى ولايت .
در مورد مخنّث ، روايت مرسلى وارد شده كه در اعياد و براى حضور در نماز عيد به او اجازه داده مىشود به مرخصى برود .
از كلمات برخى شيعه برمىآيد كه تبعيدى نمىتواند به شهر خود بازگردد ، مگر پس از اينكه مدتى در تبعيدگاه بماند ، يعنى مدتى در شهر خود بماند و مدتى در تبعيدگاه ؛ چنانكه رأى مرحوم گلپايگانى است . « 1 »
هامش
( 1 ) - الدّر المنضود ، ج 1 ، ص 322 .