بشريت را سياه كردند و صفحات تاريخ را لكهدار نمودند ، ولى مطلب شگفت آور اين است كه بشر عصر فضا و اتم دست بچنين جنايات هولناكى بزند .
اگر چنگيز كشتار ميكرد مىگفت : مىخواهم شاهراه ايران و هند ( راه ابريشم ) را امن كنم . و اگر تيمور مىجنگيد ، مىگفت : مىخواهم حكومت جهانى تشكيل دهم ، و ملت را از زير يوغ ديكتاتورهاى محلى و كشورهاى كوچك نجات دهم ، ولى استعمارگران ، و عمال آنان در عصر ما ، خونخواران تاريخ را بدست فراموشى سپردهاند ؛ و ديگر خونخواران عصرهاى گذشته در مقابل خونخواران عصر ما جنايتكار نيستند . آرى حكومتهاى عصرى فقط براى خوش - گذرانى و حكومت خونريزى ميكنند . . .
3 - ستايشگران
تاريخ ثابت مىكند ، كه هرگاه دستگاهى بسوى ديكتاتورى و خودسرى رهسپار گرديد ، بازار تملق و چاپلوسى رواج پيدا مىكند ، و ديگر رحم و عاطفه ، و انسانيت از دست ميرود . اين حقيقت را منتسكيو بشرح زير بيان كرده است :
« همانطوريكه در كشورهاى مشروطه دولت براى تهذيب اخلاق و علو همت و توسعه صدر ميكوشد و جوانمردى را ميآموزد در كشورهاى استبدادى به همان اندازه براى پستى و دنائت مردم جديت بخرج ميدهند و اشخاص را ناجوانمرد بار مىآورند . در اين كشورها مردم بايد بردگى و بندهمنشى را پيشه كنند . . .
زيرا اول بايد يك فرد بد بوجود آيد تا غلام خوبى گردد . » « 1 »
بندهمنشى عصر چنگيز به جائى رسيد ، كه با آنهمه قتلعامها ، و كشتن اطفال و دريدن شكمهاى زنان باردار ، باز چنگيز را پادشاه عدالتگستر خواندهاند « 2 » و در پيش مغول فرمان خان از آسمان ميآمد و كسى كه عليه قوانين او قيام ميكرده با كسى كه مخالفت قوانين خدا را مىنموده تفاوتى نداشته است : « 3 »
آنقدر بازار ستايش و تملق و تزوير رونق داشت ، كه چنگيز بفكر اغفال علماء و زهاد هر طائفه و اكرام و اعزاز آنان برآمد ، « 4 » تا وانمود كند من معتقد
هامش
( 1 ) روح القوانين چاپ پنجم صفحات 130 - 131
( 2 ) صفحه 73 تاريخ ايران ج 1
( 3 ) تاريخ ايران صفحه 73 ج 1
( 4 ) تاريخ ايران صفحه 74 ج 1