مقدمهء چاپ دوم
بسم اللّه الرحمن الرحيم
خودسران خونخوار !
1 - صحنههائى از تاريخ
2 - خودسران تاريخ
3 - ستايشگران
4 - عكس العمل خودسريها
5 - رزمندگان ملى
1 - صنحههائى از تاريخ
آه سوختم ، آتش . گرفتم ، بدادم برسيد ، مادر جان ! خدايا . . .
دستم قطع شده است ، چشمم را بيرون آوردهاند ، اى عزرائيل بفريادم برس ! . . .
نور ديدهام كشته شد ، فرزندانم يتيم شدند ، آه بدن فرزند عزيزم ريز ريز شد و زير دست و پاى لشكريان لگدكوب گرديد . . .
بوى كباب ميآيد ، نه ، بوى مخلوطى از بريان شدن گوشت و سوختن استخوان است ، بهمراه اين بو ؛ ناله و شيون ميآيد . هر كجا بساط كباب پهن شده باشد فرياد سرور و شادى همراه دارد ولى اين بوى كباب همراه ناله و فرياد همراه گريه و زارى ، همراه شور و شيون است .
آه اشتباه كردم ، اين بوى بريان شدن برادرم ، بوى سوختن نور ديدگانم ، بوى كباب شدن طفل نازنينم ، بوى نابودى مشتى ستمديدهء بىنواست .
پدر جان ، من گرسنهام ، كو غذاى شب ما ؟ كو كفش و لباسى كه وعده دادى ؟ كو مخارج تحصيل من ؟ تا كى در مقابل اطفال همسايه و اقوام سربزير باشم ؟
- نور ديدهام چه كنم ؟ بگو چه كنم ؟ كمرم زير بار قرض و ماليات خم شده است . نور چشمم من در آستانه ورشكستگى هستم . عزيزم اگر من ميتوانم