سر منزل محبوب دلم را نفريبد * با دست حنا بسته مرا كار نباشد « 1 »
پرواز طيور از هدفم باز ندارد « 2 » * اوهام غلط را بدلم بار نباشد « 3 »
من مستم و دلدادهء صاحب كرمى چند * مينازم و زين عشق مرا عار نباشد « 4 »
مردان بزرگى كه چو آنها بفضائل * هرگز احدى در همه ادوار نباشد « 5 »
مردان عزيزى كه بجز درگه آنها * باب فرجى بهر گرفتار نباشد
من مستم و سودازدهء آل محمد ( ص ) * چون بهتر از ايشان بجهان يار نباشد « 6 »
خوشنودى و قهر و غضبم در ره آنها است * ميگويم و پروايم از اغيار نباشد
جز پيروى آل محمد ( ص ) ننمايم * اين است طريق من و انكار نباشد « 7 »
بر قافله نوع بشر در همه عالم * جز آل على ( ع ) قافلهسالار نباشد « 8 »
رهزن نتواند كه شود حاكم و سردار * شايستهء او غير سر دار نباشد « 9 »
هرگز نرسد عهد الهى بسمتكار * هر كوردلى لايق اين كار نباشد
فرزدق گفت : بسيار خوب سرودهاى و بسيار كار خوبى انجام دادهاى ؛ زيرا از آنان كه اصل و نسبى ندارند ، و جزء اوباش هستند صرفنظر نموده و بخاندان عصمت گرويدهاى و اين عمل شايستهايست .
بنابراين مسير شما صحيح است و گفتارت تكذيب نميگردد . كميت اشعارش را خواند فرزدق دو مرتبه گفت اشعارت را ظاهر نما و با دشمنان اسلام دشمنى كنى ، زيرا به خدا قسم تو شاعرترين گذشتگان و موجودين هستى .
كميت پس از اين تاريخ متوجه مدينه شد ، و اشعارش را براى حضرت امام باقر ( ع ) خواند موقعى كه قسمتى از قصيده « ميميهء » خود را خواند در شعر زير ، حضرت گريان شد .
هامش
( 1 )و لم يلهنى دار و لا رسم منزل * و لم يتطربنى بنان مخضب( 2 )و لا انا ممن يزجر الطير همه * اصاح غراب او تعرض ثعلب( 3 )و ما السانحات البارحات عشية * امر سليم القرن ام مراعضب( 4 )و لكن الى اهل الفضائل و النهى * و خير بنى حواء و الخير يطلب( 5 )الى النفر البيض الذين بحبهم * الى اللّه فيما نا بنى اتقرب( 6 )بنى هاشم رهط النبى ( ص ) فاننى * بهم و لهم ارضى مرارا و اغضب( 7 )خفضت لهم منى جناحى مودة * الى كنف عطفاه اهل و مرحب( 8 )فمالى الا آل احمد شيعة * و مالى الا مذهب الحق مذهب( 9 )و من غيرهم ارضى لنفسى شيعة * و من بعدهم لا من اجل و ارحب