اولاد على ( ع ) راهنمايان دين و راه نجات هستند و رستگارى و سعادت دنيا در پرتو اطاعت آنان است ، و موفقيت روز قيامت براى كسانى است ؛ كه در دنيا دوست آنان باشند ، و در امور خود به آنان متوسل شوند .
كميت بنى اميه را بد ميگفت و اولاد على ( ع ) را مدح مينمود . اين عمل براى خدا و وفاء بعقائد دينى خود بود . اين عمل موقعى انجام گرفت كه على ( ع ) را روى منابر لعن ميكردند ، و تهمت بكفر آسانتر از تهمت تشيع بود .
روزگارى شعر ميگفت ، كه جزاى دوستى على ( ع ) بريدن دست و پا و زبان و بدار رفتن و زنده در گور شدن بود !
كميت ببنى اميه اعتراض نموده و آنانرا متهم بفساد و استبداد مينمود و كارهاى آنانرا كه دزدان صحرائى و دريائى از آن بيزار بودند بيان ميكرد و روش و جنايات آنان را در همه محافل ميگفت . قسمتى از گفتار فراوان كميت اشعار زير است :
تردامنان كه هر عمل ناسزا كنند * روزى شود كه پشت به راه خطا كنند ؟ « 1 »
باطل گرفتگان ز حق اوفتاده دور * آيا شود كه باز به حق التجا كنند ؟
آيا شود كه خستهدلان سياهبخت * دنبال چاره رفته و فكر دوا كنند ؟
آن ملتى كه رفته دل و عقلشان بخواب * آيا شود كه چشم دل از خواب وا كنند « 2 »
آزادى و شهامت و بينش چه شد كه خلق * بر خويش دزد قافله را رهنما كنند ؟
تا چند بىارادگى و سردى و سكوت * تا كى بما جنايت و جور و جفا كنند ؟
كو مردم مبارز و سرباز و بىهوس * تا انقلاب دامنهدارى به پا كنند ؟
ما مرد نيستيم كه دنيا مراد ماست * مردان آزموده جهان را رها كنند
اين عشق و اين علاقه به دنيا براى چيست ؟ * كز وى بمرگ پنجهء ما را جدا كنند « 3 »
آخر تحولى ، هيجانى ، كشاكشى * تا چند زور و ظلم و خيانت بما كنند ؟ « 4 »
در دست تنبلان شده آشفته كارها * كى تنبلان حقوق كسى را ادا كنند ؟ « 5 »
داريم پرسشى ز بزرگان خيرهسر * ما را دهند پاسخ و كم ادعا كنند . « 6 »
هامش
( 1 )الاهل عم فى رأيه متأمل * و هل مدبر بعد الاسائة مقبل( 2 )و هل امة مستيقظون لرشدهم * فيكشف عنه النعسة المتزمل( 3 )رضينا به دنيا لا نريد فراقها * على اننا فيها نموت و نقتل( 4 )ارانا على حب الحيوة و طولها * يجد بنا فى كل حين و نهزل( 5 )فتلك امور الناس اضحت كانها * امور مضيع آثر النوم بهل( 6 )فياساسة هاتوا لنا من جوابكم * ففيكم لعمرى ذو افانين مقول