آوازهخوانى در شام بود بنام ابو كامل وليد درباره او گفت : از من بابى كامل بگوئيد كه تا نزد من نيايد مانند زن بچه مرده بىاراده هستم . « 1 »
مسعودى در مروج الذهب در شرح حال وليد مينويسد : « ابن عايشه براى وليد آوازى خواند شاد شد و بوجد آمد وليد گفت اى فرمانده لشكر من خوب خواندى تو را به حق « عبد شمس » بار ديگر بخوان . »
« باز ابن عايشه شعر را خواند وليد گفت : تو را به حق اميه بار ديگر بخوان ابن عايشه خواند . وليد بپاى خواست و روى بدن آوازهخوان افتاد و همه بدن او را بوسيد و خواست آلت مردى او را ببوسد ابن عايشه آلت خود را بين رانهاى خود پنهان كرد وليد گفت : به خدا سوگند رهايت نمىكنم تا آن را ببوسم بالاخره آلت او را بوسيد و هزار دينار به او داده و او را سوار بر قاطرى كرد و گفت : بر فرشهاى شاهانه عبور كن . »
« وليد حوضى در باغى ساخته و آن را پر از شراب كرده بود ، در آن شراب با فواحش شنا كرده ، و آنقدر مىخورد كه اثر نقص ظاهر ميگرديد . روزى دختر خود را مورد تجاوز قرار داده و گفت : كسى كه مواظب مردم باشد از غم ميميرد و . . .
قرآن تيرباران شد !
مسعودى نوشته است ، كه روزى وليد قرآن را باز كرد اين آيه آمد :
« وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ »
: ( ابراهيم آيه 19 - 20 )
طلب فتح مىكنند ، ولى ستمگران ، زيان كرده و از پشت سر آنان جهنم است ، و از آب صديد ( خون و چرك بدن زناكاران و معصيتكاران ) به آنان داده مىشود .
وليد قرآنرا هدف تير قرار داده و مشغول تيراندازى به آن شده و ميگفت :
اتوعد كل جبار عنيد * فها انا ذاك جبار عنيد
اذ اما جئت ربك يوم حشر * فقل يا رب مزقنى الوليد
آيا دشمنان ستمگر را به عذاب ميترسانى ؟ ! من دشمن ستمگر هستم . آنگاه كه روز قيامت پيش خدايت رفتى بگو خدايا ! وليد مرا پاره كرد .
وليد در اين اشعار بىاعتنائى برسول خدا و وحى نموده است .
اين حكومتهاى بنى اميه است كه شراب ميخورند ، زنا مينمايند . صيد ميروند ، و ميمونبازى مينمايند ، و عورتهاى آوازهخوان را مىبوسند و به پيغمبر
هامش
( 1 )من بلغ عنى ابا كامل * انى اذا ما غاب كالهايل