تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة كتاب الدعاء من الكافي 343

مساهمون:

صكتاب الدعاء من الكافي ٣٤٣
شىء و لا يكفى منك شىء فاكفنى بما شئت و كيف شئت و من حيث شئت و انى شئت » .

شرح

- ابو جعفر منصور دومين خليفهء بنى عباس و از خلفائى است كه بر بنى هاشم بسيار ستم روا ميداشت و مخصوصا به اولاد حضرت مجتبى عليه السلام بسيار اذيت كرد و جمعى از آنها را در زندانهاى تاريك در مدينه و كوفه زندانى كرده بود و شكنجه‌هائى كه اين مرد ستمگر در زندانها بفرزندان پيغمبر ( ص ) داده قلم از بيان آن شرم دارد و بالاخره تمامى آنها را كه حدود سى نفر از اولاد امام حسن عليه السلام بودند در زندان بدستور او با وضع فجيعى كشتند و يا سقف زندان را بر سر آنها خراب كردند ، و شهادت عبد اللَّه محض و فرزندانش نفس زكيه و برادرش محمد ديباج و ديگر از اولاد حضرت مجتبى كه بدست خودش يا لشكريانش اتفاق افتاده در تواريخ مضبوط است ، و از ستمهاى آن مرد خبيث بفرزندان رسول خدا اين بود كه در سال 144 بنام حج به مكه سفر كرد و در بازگشت در ربذه كه دهى بوده در چهار منزلى مدينه طيبه و قبر ابو ذر غفارى رضوان اللَّه تعالى عليه در آنجاست منزل كرد ، و چند روزى در آنجا توقف كرد و دستور داد زندانيان مدينه كه از آن جمله محمد ديباج و عبد اللَّه محض بودند نزدش بردند ، محمد ديباج را دستور داد در حضورش چهار صد تازيانه زدند كه مورّخين مينويسند يك چشم محمد در اثر تازيانه از حدقه بيرون آمد و پيراهنش از بسيارى خون بر تنش چسبيده بود كه پس از چندى كه خواستند آن پيراهن را از تنش بيرون آورند با روغن زيتون چرب كردند و با اين حال با پوست از بدنش كنده شد ، و سپس تمامى آن زندانيان را با وضع بسيار رقت بارى بهمراه خود بكوفه برد و در كوفه زندان كرد و در زندان بودند تا از دنيا رفتند ، و رفتن امام صادق عليه السلام در ربذه نزد منصور در همين مسافرت بوده است كه حضرت را از مدينه خواست و گويا نظر اذيت و شايد قتل آن حضرت را نيز داشت ولى خداوند تعالى ببركت دعاى آن حضرت شر او را كفايت فرمود .

12 -

على بن ميسر گويد : چون امام صادق عليه السلام بر أبى جعفر منصور درآمد ، منصور يكى از غلامان خود را بالاى سر خود نگهداشت و به او گفت : همين كه ( جعفر بن محمد ) بر من وارد شد گردنش را بزن ، حضرت صادق عليه السلام هنگامى كه وارد شد نگاهى بمنصور كرد و زير لب سخنى گفت كه كسى نفهميد چه بود ، و سپس اين جمله را آشكارا گفت : « يا من يكفى خلقه كلهم و لا يكفيه أحد ، أكفنى شر عبد اللَّه بن على » ( منصور نامش عبد اللَّه و فرزند محمد بن على بن عبد اللَّه بن عباس بوده است ) گويد :