3 -
ميسر بن عبد العزيز گويد : حضرت صادق عليه السلام به من فرمود : اى ميسر دعا كن و مگو كه كار گذشته است و آنچه مقدر شده همان شود ( و دعا اثرى ندارد ) ، همانا نزد خداى عز و جل منزلت و مقامى است كه بدان نتوان رسيد جز بدرخواست و مسألت ، و اگر بندهاى دهان خود ببندد و درخواست نكند چيزى به او داده نشود ، پس درخواست كن تا به تو داده شود ، اى ميسر هيچ درى نيست كه كوبيده شود جز اينكه اميد آن رود كه به روى كوبنده باز شود .
شرح
- مجلسى ( ره ) گويد : اينكه فرمود : « و مگو كه كار گذشته است » اين نهى امام عليه السّلام از اين گفتار دو وجه دارد : يكى آنكه اين گفتار باطل است زيرا اين گفتار يهود و برخى از حكماء است بلكه بايد ايمان به بداء داشت و باينكه خداوند سبحان هر روز در كارى است ، و هر چه خواهد محو كند و هر بخواهد ثبت كند و قضا و قدر مانع دعا نيستند چون تغيير در لوح محو و اثبات ممكن است ، گذشته از اينكه خود دعاء نيز از اسباب قضا و قدر است و امر بدعاء نيز از همانها است .
ديگر اينكه درست است كه علم خداوند بهر چه تعلق گرفته همان شود ولى اين مانع از دعا نيست و اينكه امام عليه السلام او را از اين گفتار نهى فرموده يعنى نهى از اينست كه اين كلام را ( كه در جاى خود صحيح است ) مانع از دعاء قرار ندهى كه سبب اعتقاد بر بىفائده بودن دعاى تو شود ، و حاصل جوابى كه حضرت از آن فرموده است به دو وجه برگردد :
اول اينكه : دعا به خودى خود مطلوبست چون عبادت بزرگيست و بمقام بلندى انسان را نزد خداى تعالى رساند كه جز بوسيله دعا و زارى رسيدن بدان مقام ممكن نيست .
دوم اينكه مقدرات گاهى كم و زياد مىشود و بسا باشد كه بواسطهء شرطى از ميان برود مثلا در تقدير خداوند عمر كسى سى سال گذشته است به شرط اينكه صلهء رحم نكند و اگر كرد شصت سال مقدر شده ، و روزيش در فلان روز بيك درهم مقدر شده اگر دعا نكند و بيشتر درخواست نكند ، و اگر دعا و درخواست كرد دو درهم مقدر شده و همچنين ساير چيزها ، و حاصل اينكه براى وجود تمام كاينات و عدم آنها شرائط و اسبابى است و خداى سبحان نخواسته است كارها را بدون اسباب انجام دهد ، و از جملهء اسباب براى برخى از چيزها دعا است كه اگر دعا نكند آن چيز به دو داده نشود ؟
و اما علم خداوند پس آن تابع معلوم است و علت پيدايش چيزى نگردد ، و قضا و قدر حتمى و لازم نيستند و گر نه ثواب و عقاب و امر و نهى باطل گردند چنانچه از امير المؤمنين عليه السلام گذشت ، سپس كلامى از غزالى و ديگران در اين باره نقل كند كه ايراد آن از وضع و شرح و ترجمهء ما بيرون است .