تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
( نيك ) ديگرى بيرون روم و آن را وانهم نتوانم ؟ حضرت به او فرمود : اگر راستگوئى پس همانا خدا تو را دوست دارد و چيزى جلوگير او نشده كه تو را از آن به كار ( نيك ) ديگرى نقل دهد جز اينكه ( خواهد ) كه تو از او در ترس باشى .

شرح

- مجلسى ( ره ) گويد : عورت به چيز قبيح گويند ، و بهر چيز كه از آن شرم آيد و ظاهر اين است كه مقصود اظهار و آشكار نمودن گناهان خودش باشد كه اعتراف به آن موجب حد و تعزير بوده ، دستور داد كه « آنها را دور سازيد » تا نزد ما بگناه خود اقرار نكنند بلكه ( برود ) و ميان خود و خداوند توبه كند ، و محتمل است مقصود اظهار عيب ديگرى بوده كه مشهور بدان نشده چه براى غيبت كردن از او يا براى اداء شهادت ، زيرا پنهان كردن عيبها بهتر است ، لكن احتمال اول ظاهرتر است و در كتاب حدود مؤيدى بر آن بيايد ، و گفته شده است : آن حضرت جمعى از اصحابش كه فراست داشتند به آنها دستور داده بود كه از ورود كسانى كه اهل افشاء اسرار هستند بنزد آنها جلوگيرى كنند ، زيرا با شدت خوف و تقيهء كه در كار بوده فاش شدن اسرار ائمه عليهم السّلام براى آنها و شيعيانشان مصلحت نبوده است .

5 -

حضرت صادق عليه السّلام فرمود : هيچ گناهى نيست جز آنكه بندهء مؤمنى بدان خو گرفته ، مدتى آن را واگذارد سپس ( دوباره ) به آن دست زند ، و آن است گفتار خداى عز و جل : « آنان كه دورى گزينند از گناهان بزرگ و ناشايسته‌ها جز لمم » فرمود : امام : آن بنده‌ايست كه بگناهى پس از گناهى دست زند كه موافق سليقهء او يعنى از طبيعت او نيست .

شرح

- فيض ( ره ) گويد : « و قد طبع عليه » يعنى بخاطر پيش آمدى كه كرده بر آن گناه خو گرفته و ميتواند از خود دور كند ، و مقصود از « طبع عليه » طبيعت اوليه و سرشت در آفرينش نيست و گر نه ترك آن براى او ممكن نبود و بنا بر اين منافاتى ميان اول حديث با آخر آن نيست .

6 -

على بن رئاب گويد : شنيدم حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود : سرشت و طبيعت مؤمن دروغ و بخل و زناكارى نيست ، و گاهى به چيزى از آنها دست زند ولى ادامه ندهد ، عرض شد : ( ممكن است كه ) او