مصائب گذشتهاى است كه به دست غاليان و وهابيان بر سر حائر آمد و دلها را به طپش و ديدهها را به گريه واداشت و شاعران را به مرثيهسرايى برانگيخت .
از جمله آنها مرثيهاى است كه به دوران ساخت و ساز حائر در سال 767 ه تعمير و مرمّت آن در سال 982 ه ويرانىاش در سال 1354 ه و سرانجام بركندن مناره عبد از جاى خود ، اشاره دارد و آن را الگويى نمونه براى هر چيزى كه ويران مىشود و از عالم هستى محو و ناپديد مىگردد ، برمىشمارد . در كتاب مجالى الطّف آمده است :
ثم بنى المسجد والمنارهء * فاتتسبت للعبد ذى الامارهء
وكان ذا فى السبع والستينا * من بعد سبع قد خلت مئينا
ثم تداعى ظاهر المنارهء * للعبد واستدعى له عمارهء
فمد كفه لها طهماسب * وعمرت بما لها يناسب
وأخرت ما بين عجم وعرب * « انكشت يار » تغنى « خصر الاحب »
سپس مسجد ( جامع ) و آن مناره ساخته شد و ساخت و ساز آن دو ، به بنده صاحب حكومت و فرمان ( مرجان ) منسوب گشت . اين كار ، در سال شصت و هفت ، بعد از گذشت هفتصد سال انجام گرديد . سپس سيماى مناره عبد ، فرسوده شد و خواستار تعمير و مرمّت گشت ، لذا شاه طهماسب صفوى دست كرم گشود و آن را به صورت مناسبى مرمّت كرد . مردم عجم [ فارس ] در تعيين تاريخ آن گفتهاند : « انگشت يار » كه به معنى « خنصر الاحبّ » در ميان مردم عرب است .
در اينجا ، بغض شاعر در ژرفاى وجودش مىتركد و بر زبانش جارى مىشود كه :
وهدمت منارهء العبد فلم * يبق لها من أثر ولا علم
لقولهم بأن عظمها وهن * فى الاربع والخمسين من هذا الزمن