رفاه و ثروتاندوزى و حكمرانى ، نصيب آنان گرديد ، در واقع كربلا ، نردبان حزب و مَناصبى براى جاهطلبان گشت و چنان شد كه شاعر گفته است :
كعصفورهء فى كف طفل يهينها * تذوق مرار الموت والطفل يلعب
بسان يك گنجشك در دست كودكى كه او را خوار و كوچك مىشمارد و در حالى كه گنجشك ، طعم تلخ مرگ را مىچشد ، كودك سرگرم بازى خويش است .
آرى ، كودك ، بازى خود را مىكند و از درد و رنج گنجشك در مشت خويش ، احساسى ندارد . با اينكه كربلا در دوران عثمانى و در زمان اشغال و حتى در دولت ملّى كنونى ، مقدّس و مورد احترام بوده و هست ؛ ولى متأسفانه جوانان محرومى كه به مال و ثروت و موقعيت و مقام ، چشم دوخته بودند ، كار آن را خوار و سبك شمردند .
آيا از شگفتىهاى روزگار در تاريخ حائر مقدس نيست كه فرماندار ، گروهى را مركب از مديران حرمين شريفين و سرشناسان محلّ ، تشكيل دهد و سپس آنان را از شهرى به شهر ديگر ، گسيل دارد تا براى تعمير و مرمّت بارگاه امام حسين ( ع ) اعانه جمعآورى كنند ؟ !
اين كار ، اهانت به اين بارگاه شريف و جسارت به دولت محترم است ؛ زيرا كى و در چه زمانى ، حكومت از آغاز پيدايش خود تا امروز ، از تعمير و اصلاح عتبات مقدسه ، چه از محلّ درآمد نفت يا ماليات يا موقوفات و يا غير اينها ، كوتاهى كرده است . آيا تمام تعميراتى كه طى اين مدّت صورت گرفته ، توسط حكومت نبوده است ؟
بنابراين ، اعزام هيئت و درخواست كمك و اعانه از اينجا و آنجا ، براى چيست ؟
معنى و مفهوم اين كار ، اين است كه حكومت مركزى اقدامى انجام نداده يا نمىدهد و اين ، تهمت و افترا و در حقيقت ناديده گرفتن خدمات و خوبىهاست ؛