استدلال به روايتى ديگر
اين دجال در اثبات ادعاى خود ، دو روايت از امام باقر ( عليه السلام ) نقل ميكند : روايت اول : قائم دو نام دارد ، يك نام پنهان و يك نام آشكار . نام پنهانى او احمد و نام آشكارش محمد است . ( كمالالدين ، ج 2 ، 653 ) ( 1 ) روايت دوم : [ قائم ] ابروانى بلند و پرپشت و چشمانى فرورفته دارد و در صورتش علامتى است . ( إلزام الناصب ، ج 1 ، ص 417 ) آنچنانكه پيداست اين دجال بدعتگذار ، فقط با اين ادعا كه نامش احمد است و امام زمان ( عليه السلام ) هم يك نام احمد و يك نام محمد دارند ، ادعا دارد كه او مهدى ( عليه السلام ) است ! پس هركس كه نامش احمد است ميتواند چنين ادعايى كند ! و جالب اينجاست كه با همين استدلالش ، تمام استدلالهاى قبلى خودش را تكذيب مىكند ؛ چون تابهحال ادعا داشت كه فرزند امام مهدى است ، حال چه شد كه به خاطر تشابه اسمي ، ادعا ميكند كه خود مهدى است ! همچنين با تمسك به حديث دوم ، گويا ميخواهد بگويد ازآنجاكه در صورت امام زمان ( عليه السلام ) ، همانند من ، نشانهاى هست ، پس من مهدى هستم ! پس هركس كه در صورتش اثرى وجود داشته باشد ميتواند چنين ادعايى كند ! اما نكته اينجاست كه اثرى كه در صورت امام زمان ( عليه السلام ) است ، يك اثر زيباست ؛ اما اثرى كه در صورت احمد اسماعيل دجال است ، چنان كه نقل شده ، يك اثر زشت است و شايدهم اثر ضربه اى در يك اتفاق است كه برايش خوشايند نيست . اما اصل حديث امام باقر ( عليه السلام ) چنين است : قائم شخصى است سرخ و سفيد ، چشمانش گود و فرو رفته است ؛ برجسته پيشانى و شانه پهن و بر سرش ريختگى پوست ( يا شوره ) و بر صورتش اثرى است ، خداوند رحمت كند موسى را . ( 2 )