( 1 ) چندانكه آب حاجت بود بخوردند و مشكها و رابيهها پر كرده و چارپايان را سيراب گردانيدند و اين ترّهات بر معجزهء آن مدبر حمل كردند .
خالد بن وليد در آغاز در كار طليحه تأنّى و تشبّث مىنمود و تأخير و توقّف مىفرمود .
رسولان بديشان مىفرستاد ، پند مىداد ، او را از جنگ و آويختن ، و خلاف و خون ريختن اجتناب مىفرمود . و طليحه درشتى و لجاج مىنمود و در كفر و عصيان مىافزود . [ 49 ] چون جرأت او از حدّ در گذشت خالد بن وليد عزيمت بر جنگ او مصمّم كرده ، ساخته و آراسته روى به قتال او آورد . دست راست به عدىّ بن حاتم طايىّ محكم گردانيد ، دست چپ به زيد الخيل داد و زبرقان بن بدر را به جناح فرستاد و خود در قلب بايستاد . از آن طرف طليحه قبايل اسد ، غطفان ، و فزاره را تعبيه كرد [ 50 ] و به مقابله و مقاتله مشغول گشت .
عدىّ بن حاتم و زيد الخيل با قبايل طيّئ در اين وقعه با مرتدّان عرب جنگها كردند و آثارى نمودند كه پيش از آن هرگز نكرده بودند . خالد در حقّ ايشان دعاها كرد و مناقب و محامد ايشان بيان مىنمود . در آن روز جنگى سخت شد ، لشكرها به هم برآويختند ، در هم آميختند ، و خون يك ديگر ريختند . هر ساعت عيينه به نزديك طليحه آمدى و از نزول جبرئيل و وصول وحى خبر پرسيدى تا يكباره طليحه گفت :
جبرئيل بر من برآمد .
عيينه گفت : چه خبر داد ؟
طليحه گفت : جبرئيل بيامد و چنين گفت : إنّ لك رحى كرحاه ، و حديثا لا تنساه . [ 51 ]
يعنى ، امّيد تو با امّيد خالد بن وليد همدوش نشود و ميان شما حديثى گذرد [ 8 الف ] كه فراموش نكنى .
عيينه گفت : ما را با تو حادثهاى و كارى افتاد كه خلقان هرگز فراموش نكنند . ( 26 )
پس ، از آنجا به ميان سپاه آمد و مردم را گفت : اى خويشان و اى دوستان ،
هامش
[ ( 49 ) ] ش . چ : مىنمود و كفر مىورزيد .
[ ( 50 ) ] س . ل . چ : طليحه لشكرها تعبيه كرد .
[ ( 51 ) ] ت . ل . ش . ج : « إنّ . . . لا تنساه » حذف شده است .