( 1 ) چون عثمان اين سخن علىّ بن ابى طالب بشنيد خوشش نيامد و او را گفت :
نخست تو را از شهر بيرون مىبايد كرد . كه عمّار و غير عمّار را تو تباه مىكنى .
على ( رضى ) جواب داد : تو را كى اين قدرت باشد كه با من اين طورى كنى ؟
اگر خواهى كه اين نوع كن ، و اللّه كه نتوانى و بر آن قادر نباشى . اگر در اين سخن كه مىشنوى تو را شكّى و شبهتى هست ، امتحان كن و بيازماى تا تو را حقيقت اين حال كه عين محال است معلوم شود . آنچه گفتى كه تو عمّار و غير عمّار را تباه مىكنى و اللّه كه فساد ايشان هم از جانب تو است و ايشان را جرمى در اين نمىتوان شناخت . از تو چيزها در وجود مىآيد و ظاهر مىشود كه بر جادّهء شريعت نيست . ايشان آن را تحمّل نمىتوانند كرد پس به زفان انكار مىكنند و تو را اين معنى خوش نمىآيد . با همه آشفته مىشوى و ايشان را مىرنجانى . اين نوع [ عمل ] از طريق بزرگان بسيار دور است .
على ( رضى ) اين كلمات به نرمى و درشتى بگفت و از پيش امير المؤمنين بيرون آمد . مردمان پيش او باز آمدند و گفتند : چه كردى و چه گفتى و عثمان در آن باب چه گفت ؟ [ 91 ] على آنچه ميان او و عثمان رفته بود از اوّل تا آخر به تمامت باز گفت . ايشان تحسين كردند و گفتند :
جوابى كه دادى سخت نيكو بوده است . عثمان هر وقت كه در خشم شود ، در حقّ تو از اين جنس خواهد فرمود ، و از هر كس كه ناخوشدل شود ، او را از شهر بيرون خواهد كرد .
هيچ كس از ما در ميان اهل و عشيرت خويشتن نميرد و فوت همگان در غربت باشد .
چون در غربت بميريم ، وصيّت چون كنيم ؟ و فرزندان و عزيزان را به كدام كس بسپاريم ؟ به خداى كه مردن در خانهء خويش نزد فرزندان و اقارب ، دوستتر داريم از حيات ابد كه در غربت باشد . [ 92 ]
على ( رضى ) چون سخن صحابه بر اين منوال شنيد ، رقّت فرمود و گفت :
عمّار را بگوييد كه در خانهء خويشتن بنشين و از سراى بيرون مياى . خداى تعالى تو را از عثمان و غير آن نگاه دارد .
بنى مخزوم از استمالت على ( رضى ) استظهار يافتند [ 129 الف ] و گفتند :
اى ابو الحسن ، اين جماعت مسلمانان همه دوستان و ياران تويند ، اگر تو يار ما
هامش
[ ( 91 ) ] چ : « و عثمان . . . گفت » حذف شده است .
[ ( 92 ) ] ت . ل . م : « به خداى كه مردن . . . غربت باشد » حذف شده است .