( 1 ) باشيم و در آنچه در حقّ تو فرمايد معذور باشد .
مغيره چون اين چند كلمه بگفت على ( رضى ) در خشم شد و بانگ بر وى زد و گفت :
يا بن اللعين الابتر و الشجرة الّتى لا أصل لها [ 95 ] و لا فرع [ 96 ] إنّك أنت تكفينى فو اللّه ما أعزّ اللّه من أنت ناصره و لا قام [ 97 ] من أنت منهضه اخرج عنّا أبعد اللّه نوءك ثمّ أبلغ جهدك فلا أبقى اللّه عليك إن أبقيت .
[ 98 ]
يعنى : اى پسر آن ملعون كه از خير و نيكويى هيچ بهره نداشت . درختى را مانند بود كه نه بيخ [ 129 ب ] داشت نه شاخ . - كنايت از آنكه نژاد و نسب نكوهيده داشت و اعقاب و اولادش ناسرهاند - تو مرا از عثمان باز مىدارى ؟ سوگند به خداى كه عزيز نشود آن كس كه تواش نصرت كنى و بر پاى نشود آن كس كه تواش جنبش دهى .
دور شو از من كه خدايت دور كناد و بر آنچه نيرو دارى در دفع من از عثمان كوشش مىكن . خداوندت رحمت نكند و ابقا نفرمايد اگر بر من رحمت كنى و از آنچه توانى ، دست باز دارى . [ 99 ]
مغيره چون از على ( رضى ) اين جواب بشنيد خاموش ماند و از بيم سخن ديگر نتوانست گفت . زيد بن ثابت گفت : اى ابو الحسن ، مغيره نيكو نگفت و درّ معنى نتوانست سفت . [ 100 ] و اللّه كه ما نه از براى آن نزديك تو آمدهايم كه در آنچه گويى ، بر تو گواه گيريم و حجّت باشيم بلكه از جهت اصلاح ذات البين آمدهايم تا ميان تو و پسر عمّ تو اندك كراهتى كه هست دفع شود و به صلاح باز آيد ؛ چه راحت معيشت و لذت عمر در موافقت است .
على ( رضى ) سخن زيد را بپسنديد و او را دعاى خير بفرمود . پس ، مغيره و زيد از پيش على ( رضى ) برخاستند و به نزديك امير المؤمنين عثمان رفته آنچه ميان ايشان و علىّ بن ابى طالب رفته بود از اوّل تا آخر بازگفتند .
قصّهء شرابخوارى وليد بن عقبه
در آن اثنا كه زيد بن حارث و مغيرة بن اخنس ماجراى ديدارشان با على ( رضى ) را با
هامش
[ ( 95 ) ] چ : لما .
[ ( 96 ) ] چ : فزع .
[ ( 97 ) ] چ : فام .
[ ( 98 ) ] ت . ب . ل : متن عربى گفتار على ( ع ) را ندارد .
[ ( 99 ) ] ل : اى پسر خردم بريده و اى پسر بندهء گريخته ، تو مرا از عثمان بازخواهى داشت ؟ اينك خوار آن كس كه تو يارش باشى .
[ ( 100 ) ] س . ل . م : سخت .